معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٢٥٢ - ٢ - ١ وحى و الهام
١- ٢. وحى در اصطلاح
وحى در اصطلاح هنگامى كه به خدا نسبت داده شود، در عرف اسلامى به پيامبران اختصاص مىيابد. (مفيد، ١٤١٣ ق، ص ١٢٠) وحى اصطلاحى، امرى خارقالعاده و از قبيل ادراكات باطنيه و شعورى مرموز به شمار مىآيد كه از حواس ظاهر پوشيده است و درك آن جز براى شمارى اندك از انسانها كه مشمول عنايت خداوند واقع شدهاند، امكانپذير نيست. (طباطبايى، ١٣٩٧ ق، ج ٢، ص ١٦٠ و ١٥٩)
فلاسفهى اسلامى، ضمن آن كه قابل وحى را انسانى كامل و نفس او را در مرتبهى اعلاى انسانيت و منزه از كدورات معاصى و تعلقات دنيوى معرفى مىكنند، معتقدند اين نفس نيرومند و پاك و صيقلى يافته به سوى عالم بالا صعود كرده است، با نزديكترين مقام جهان غيبت- يعنى عقل فعال كه همان جبرئيل عليه السلام است- مرتبط شده است و در همين مقام، فرشتهى وحى را مشاهده كرده و كلام او را كه همان كلام خداوند است مىشنود. (شفيعى، ١٣٨٣، ص ٣٢- ٢٠)
نكتهى حائز اهميت اين است كه از تعاريف مفسران، متكلمان و فلاسفهى اسلامى، به دست مىآيد كه وحى اصطلاحى نيز همچون وحى در مفهوم لغوى، داراى ويژگىهايى همچون سرعت و اعلام پنهانى است؛ با اين تفاوت كه وحى اصطلاحى به شمار اندكى از انسانها اختصاص مىيابد و قابل آن بايد شرايط دريافت آن را به دست آورده باشد.
٢- وحى، قرابتها و تفاوتها
٢- ١. وحى و الهام
چنانكه برخى از اهل لغت، الهام را نيز يكى از معانى يا مصاديق وحى ذكر كردهاند. (ابن اثير، بىتا ج ٥، ص ٢٩٦؛ فراهيدى، ١٤٠٨ ق، ج ٣، ص، ٣٢٠؛ جوهرى، ١٤٠٧ ق، ج ٦، ص ٢٥١٩) قرآن كريم نيز برخى از مصاديق الهام را كه به يقين وحى نبوى و تشريعى نبوده است، وحى ناميده است؛ مانند الهام به مادر موسى عليه السلام: «و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده و ...»[١]
اصل الهام در لغت به معناى بلعيدن يا نوشيدن چيزى است و معادل اعلام و القاء معنايى در قلب انسان است كه به طريق فيض، بدون اكتساب و فكر، به صورت غيبى بر دل افكنده مىشود.
[١] . وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ( قصص/ ٧)