معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٩٣ - پرسشها و پاسخها
بشود، مانعى ندارد، ما زمانى هستيم، يعنى مقيد به زمانيم، او مقيد نيست، نه اينكه همراه زمان ما نيست، بلكه زمان او را محدود نمىكند.
نكته ديگر اين است كه ما اصلا زمان را اعتبارى محض مىدانيم، زمان وجود موهومى است، وهم است، مثل دايره، ببينيد مدار زمين وجودش دائمى است، يعنى عالم وهم يك مدار فرض مىكند و الا در آسمان نه خطكشى، نه آسفالتى و نه ريلى است كه زمين روى آن حركت بكند، اين دايره اسمش وهم است، خود زمان وجودش وهمى است، يعنى به تعبير بعضىها وجود نسبى است، يعنى يك مبدأ و يك منتهايى را شما اول فرض مىكنيد، آنوقت بين اين دو را يك خط وهمى مىكشيد، اسمش را مىگذاريد زمان.
يك محدود در كنار يك نامحدود قرار مىگيرد؛ پس آن نامحدود ملامس اين محدود است، اما اين محدود ملامس او نيست. آقايان براى زمان يك موجوديتى قائل هستند كه زمان چهوقت خلق شد و خالق زمان كيست؟ زمان چيزى نيست كه خالقى داشته باشد، خالقش همان وهم است. از اين رو، مىگويند قبل از آن كه فلك الافلاك خلق بشود زمان كجا بود؟ اينها همهاش بىاساس است، ما داعى نداريم يك حرفى بزنيم كه ديگران از ما نپذيرند. من اخيراً اين را در كلمات امام رضا عليه السلام پيدا كردم كه مىفرمايند و
«الآن كما كان»
، هرچه هست خداست، چيزى غير از خدا نيست.
سؤال: آيا آيه فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ با روايات
«بنى الاسلام على خمس ... الصلاه عمود الدين ان قُبلت قُبِلَ ما سواها وان ردت رد ما سواها»
تناقضى ندارد؟
پاسخ: موضوع بحث، مسأله قبول است و اينكه وقتى انسان آنجا مىرود با دست پر برود. اين افراد مىروند در آنجا نه اين كه به كلى فاقد هستند، مقدارى دارند منتهى حسرت مىخورند، يومالحسره را به همين جهت مىگويند، يعنى يك مسيحى كه واقعا براى خدا متدين شده است، براى خدا كار خير مىكند، صدقات دارد، موسسات خيريه آنها تمام جهان را فراگرفته است، واقعا خدمت مىكند لله و فى الله است، نه براى موقعيت است و نه غرض استعمارى دارد؛ يك شخص عادى است. كسى كه اين همه خدمات دارد. آنجا كه رفت يك چيزى دارد كه به خدا عرضه كند، مىگويد من بر خلق تو اين خدمات را كردم، اما او اگر مىفهميد كه اگر مسلمان بشود، ثوابش را به نحو وافى و كامل به او مىدهند، مسلمان مىشد. اين تقصير من و توست كه به او نفهماندهايم. پيغمبر وارد مسجد شد، ديد كسى دارد نماز