معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ١١٤ - ٢ نسخ تمهيدى
فراهم كرد، اين است كه اساسا منشأ رقيّت چيست؟ چطور مىشود انسان رق بشود؟ يعنى انسانى كه به عنوان موجود برتر و افضل آفريده شده است و خداوند او را مورد تكريم قرار داده است، چنانكه در آيه ٧٠ سوره اسراء بيان شده است. آفريدهاى كه موضع بدايع الهى قرار گرفته است و خليفه خداوند در زمين است چنانكه آيه ٣٠ سوره بقره بيان مىكند. اين انسان چطور مىشود در يك فرايند مختصر به حيوان تبديل شود؟ يعنى انسانى كه شريف، آزاد و صاحب اختيار است، يكباره از اين مقام سقوط كرده، به مقام حيوانى تنزل نمايد و به يك متاع يعنى كالاى خريد و فروش تبديل شود؟ معناى رقيّت اين است. منشأ اين رقيّت چه بوده است؟ همان قصه زيد بن حارثه است، اين فرد را از قبيلهاش دزديدند، حمله كردند و زدند و كشتند و بچهها را اسير گرفتند و در بازار عكاظ فروختند، بعد عموى حضرت خديجه او را خريد و به حضرت خديجه بخشيد و حضرت خديجه هم او را به پيامبر بخشيد. زيد بن حارثه وقتى در قبيله خودش بود، انسانى كريم است، كه حامل رسالت الهى است و به مجرد اين كه يك قوم جاهل حملهور شدند و او را از آنجا ربودند و در بازار عكاظ فروختند، به يك متاع تبديل مىشود. اين با كدام عقل و بينش سازگار است؟ من و شما به روح اسلام واقفيم. آيا اين چيزى كه شما الان قبيح مىدانيد، اسلام قبيح نمىداند؟ چيزى كه تو مستنكر و غير قابل قبول مىدانى، اسلام مستنكر و قبيح نمىداند؟ قطعاً مىداند. وجدان تو مىگويد: چنين چيزى ممكن نيست و نوع عبيد و امائى كه آن روز رايج بوده، همينطور است. خوب چطور ممكن است اسلام آنها را بپذيرد و اقرار كند؟ اسلام زمينههايى فراهم كرده است كه مسأله رقيّت را ريشه كن نمايد، مسأله رقيّت ننگى بر دامن بشرّيت است و اين ننگ بايد از دامن بشرّيت محو بشود.
اينجا كه بحث مىشود فقها مىگويند: درست است ما منشأ رقيّت را در هيچ موردى قبول نداريم، جز در يك مورد و آن اينكه شخص در ميدان قتال در مقابل اسلام شمشير كشيده است، اگر كسى او را زنده گرفت، مىتواند او را اسير كند و بعد هم استرقاقش كند. حكمت آن اين است كه وقتى او را اسير گرفت سه راه بيشتر وجود ندارد. يا وقتى او را گرفت، آزاد كند، كه اگر او را آزاد كرد، برمىگردد و دوباره عليه اسلام شمشير مىكشد. پس آزادى او كار درستى نيست. يا او را بكشد يا او را استرقاق كند كه زير نظر خودش باشد. قطعا استرقاق بهتر از قتل است. اين را چنين توجيه كردهاند، ولى اين حرف شامل اماء نمىشود، چرا؟ چون در هيچ يك از جنگها حتى جنگهاى اسلامى زن در ميدان نيست كه شما او را