معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٤٤ - ناقد اول علىاكبر رشاد
ببيند و كشور ما ببيند كه قله علمى كه داشته است، نظريهاى را طرح مىكند و در معرض نقد مىگذارد؛ اگرچه طلبهاى مانند بنده بخواهد نقد بكند يا استاد محترمى مانند جناب آقاى بابايى نظراتشان را درباره اين نظريه مطرح كنند. اين جلسه از اين جهات بسيار ارزشمند است و استاد معرفت با پذيرش حضور در اين جلسه و طرح نظريه خودشان و آمادگى براى بحث و نقد اين نظريه، مىخواستند راه را باز كنند در حوزه و ديگران هم بياموزند و به صحنه بيايند. هيچ كس جز در مقام مكابره نمىتواند انكار كند كه نام درخشان استاد معرفت، در عصر ما علوم قرآنى را تداعى مىكند. وقتى چنين شخصيتى در اين حوزه در يك مسأله مهم حضور پيدا مىكند تا نظريهاش مطرح بشود و به بحث گذاشته بشود، اين خيلى درس آموز است. ايشان فرمودند كه من پانزده سال دغدغه اين مسأله را دارم و به راه حل رسيدهاند؛ حتى اگر اين راه حل نقد بشود و ايشان بگويند كه من نظرم تغيير كرده است، از ارزش اين كار كم نخواهد شد. اينكه استاد مىپذيرد كه طلبهاى مثل بنده بهرغم فاصله فراوان با استاد در اين جلسه چند سؤال را طرح كنم خودش معنادار است. براى اينكه طلبههاى مثل من جرأت كنند در مقابل اساتيد مسائلشان را طرح كنند، بحث كنند، نقد كنند، از اين جهت هم طبعاً يك درسى هست. من آنچه را كه طرح مىكنم بيشتر به تكاندن يك درخت تناور و بارور مىماند براى اينكه ميوههاى شيرين و رسيده آن درخت تناور فرو بريزد و در دسترس افرادى كه احياناً دستشان كوتاه است قرار بگيرد. پرسشها براى اين است كه هم نظريه دقيقتر بشود و هم ابعادش احياناً مورد بازبينى قرار بگيرد و بيشتر استفاده كنيم. پيشاپيش از جسارتى كه خواهم كرد عذرخواهى مىكنم.
استاد در تعريف بطن و طبعاً روش فهم بطن كه از آن به تأويل تعبير مىشود يك بحثى را طرح كردهاند كه راه را بر احتمالات ديگر و يا اقسام ديگرى هم كه در خصوص تأويل قابل طرح است نبندند. يك تعريف دو وجهى ارائه نمودهاند كه تأويل به دو معنا و يا به دو قسم قابل تقسيم است. يكى ارجاع يك آيه به وجه مقبول و معقول و ديگرى ارجاع صورت ظاهر و واقع مدار آيات به باطنى كه عام و شامل است و به فحواى عام و استخراج و استحصال يك اصل كلى از آيه كه ظاهرى جزئى دارد. سؤال اين است: آيا آن تعبيرى كه استاد در سراسر بحثشان بر آن استدلال مىفرمايند كه عمدتاً آن معنا، معناى دوم است، نمىتواند به تفسير بازگردد؟ آيا حصر روش تفسير در معناى تنزيهى، يعنى توضيح واقع مدارانه آيه درست است؟ و حصر مباحث باطنى يا به تعبيرى درستتر بگوييم استثناء معانى باطنى يا برداشت باطنى از