معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ١٦٤ - ٢ - ١ نظريه تفسير ذاتى
مخالفان اين نظريه به ادله ياد شده چنين پاسخ دادهاند كه:
١. صرف نظر از اجمالى كه در برخى از آيات وجود دارد و تبيين آن به عهده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و پس از ايشان امامان عليه السلام مىباشد، مانند نحوه انجام عبادات و ...، بحث در مورد آيات ديگر است، به ويژه اگر روايت صحيحى در مورد آن بيان نشده باشد. آيا ظواهر اين آيات حجت نيست؟! و تا زمان ظهور امام معصوم از اين آيات نبايد استفاده شود و بىمعناست؟ در حالى كه قرآن بر رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حجت و دليل است و پيامبر با آن تحدى- به اينكه اگرچه سورهاى مانند آن آورده شود- نموده است. معناى اين كلام اين است كه عرب معانى قرآن را از ظواهرش مىفهمد و اگر قرآن قابل فهم نبود، معارضه طلبى با آن صحيح نبود و اعجاز آن ثابت نمىشد. زيرا آنان قدرت فهم آن را نداشتند و به طور كلى با غرض از انزال قرآن منافات داردكه بشر را دعوت به ايمان به آن نموده است. (خويى، ١٣٥٢، ١٣٩٤ ق، ص ٢٦٢)
٢. رواياتى كه دلالت بر انحصار علم قرآن در معصومين عليه السلام مىكند، حجيت ظواهر قرآن را ردّ نمىكند، چراكه مراد از آنها، علم به همه قرآن و احكام آن است، اما علم به برخى از آيات، شكى نيست كه منحصر به معصومين نيست. مثلًا مراد از وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى (اسراء/ ٣٢) در قرآن را همه مىفهمند. (وحيد بهبهانى، ١٤١٥ ق، ص ٢٨٣)
٣. منع از تفسير به رأى، مانع از حجيت ظواهر آيات نيست، چراكه تفسير در جائى است كه دلالت ظاهر و مطلب روشن نباشد. تفسير به معناى روشن ساختن و آشكار كردن (ابن منظور، ج ٦، ص ٣٦١) يا خوب آشكار كردن و نيكو از پوشيدهاى پرده برداشتن است (راغب، مفردات، ص ٣٨٠) و به تعبير مرحوم طبرسى، پردهبردارى و كشف مراد و مقصود گوينده است. (طبرسى، بى تا ج ١، ص ٨٠) اگر كسى بگويد: على آمد و شما آن را بر آمدن خود على، نه فرزند يا دوستش حمل كنيد، تفسير نيست.
همچنين بر فرض اينكه اخذ به ظاهر، تفسير باشد، تفسير به رأى نيست، زيرا تفسير به رأى، سه شاخص دارد: نخست، اينكه لفظ بر خلاف ظاهرش- و به صرف استحسان- به چيز ديگرى حمل شود؛ دوم، اينكه مجمل را بر يكى از محتملاتش بدون دليل روشنى حمل نمايند؛ سوم، اينكه ظاهر كلام را بدون بررسى قرائن، مورد قبول قرار دهند. پس اگر فهم