معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٥٧٣ - مقدمه
مقدمه
اصطلاح" تَحَنُّث" كه در برخى از روايات در ارتباط با آغاز وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ذكر شده، از سوى واژهشناسان و شارحان حديث به صورتهاى گوناگون تفسير شده و چندين معناى ديگر نيز از سوى دانشمندان معاصر به آن افزوده شده است. به نظر مىرسد بررسى مجدد دادهها، سرنخى براى روشن شدن معناى" تحنّث" و نظرات مرتبط با آن دراختيار ما قرار مىدهد. اين كار همچنين مىتواند به فهم اوضاع و شرايط بعثت محمد صلى الله عليه و آله و سلم كمك كند.
واژهى" تحنّث" در يك روايت مشهور در سيرهى ابن اسحاق در باب" مبعث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم" ذكر شده است. (ابن هشام، ١٩٣٦، ج ١، ٢٥١) روايت مورد نظر به نقل از عبيد بن عمير بن قتاده الليثى[١] و از طريق وهب بن كيسان[٢] گزارش شده است. عبيد بن عمير، روايت را در حضور عبدالله بن زبير و ديگران، از جمله وهب بن كيسان، بيان كرده است. روايت مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سالى يك بار در كوه حراء[٣] ٢ اقامت مىگزيد. اين سنت، تحنّث نام داشت و قريش در دوران جاهليت آن را انجام مىداد وَكانَ ذلكَ ممّا تَحَنّثَ به قريش فىالجاهلية. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هر سال در آن ماه مجاورت مىكرد و به فقيرانى كه از او درخواست يارى
[١] . ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٧١( در سال ٦٧ هجرى درگذشت؛ او قاص اهل مكه بود)؛ الذهبى، تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٥٠( درگذشت او را سال ٧٤ هجرى ثبت كرده است)؛ همان، تاريخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٨/ ٩- ١٩٤٨؛ ج ٣، ص ١٩٠، تاريخ وفات مطرح شده ازسوى اف. بول، يعنى سال ٩٨ هجرى در منبع زير ظاهراً اشتباه است:
lhuB. F، sdemmahuM nebeL saD،. de dnoces، redeahcS. H. H. lsnart، grebledieH، ١٩٥٥، ١٣٤. p،. ٢٤. n
ر. ك:
regnerpS. A، dammahoM sed erheL eid dnu nebeL saD، egalfuA etiewz، nilreB، ١٨٦٩، I،. ٣٣٩
[٢] . ر. ك. ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج ٦، ص ١٦٦( درگذشت ١٢٦ يا ١٢٩ هجرى)؛ السيوطى، اسعاف المبطأ، قاهره، بى تا، ص ٤١( تاريخ وفات او را سال ١٢٧ عنوان مىكند.)
[٣] . براى پى بردن به جفرافياى اين مكان، ر. ك. محمدحميدالله، پيامبر اسلام، پاريس، ١٩٥٦، ج ١، ص ٦٤، كوه نور كنونى، تنها در يك كيلومترى محل خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم واقع شده است ...؛ و ارّام بن الأسبق، اسماء جبال تهامة، ويرايش: عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٥٦، نوادر المخطوطات، ج ٨، ص ٤١٩)؛ الفاسى، شفاء الغرام، قاهره، ١٩٥٦، ج ١، ص ١- ٢٨٠.