معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٥٧٥ - مقدمه
______________________________
الاشراف،
تصحيح: محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٦، ١، ١٠٥، خط ٦؛ العينى، همان، ١، ٦٣، خط ٤ از
پايين؛ المجلسى، بحارالانوار، تهران، ١٣٥٧/ ٩- ١٩٣٨، ٢، ٣١،؛ وغيره. اهميت اين
عبارت قابل تأكيد است، زيرا نقطهى مقابل عبارت فظننتها فجأة الجن مىباشد. ر. ك:
ابونعيم، دلائل النبوة، حيدرآباد، ١٩٥٠، ١٧١، خط ٥؛ السيوطى، الخصائص الكبرى،
حيدرآباد، ١٣١٩/ ١٩٠١، ١، ٩٦، سطر ٦ از پايين؛ همان، الدر المنثور، قاهره، ١٣١٤/
١٨٩٦- ٧، ٦، ٣٦٩، سطر ششم.
. طبق روايت بخارى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، سراسيمه نزد همسر خود، خديجه بازگشت و از وى خواست كه او را بپوشاند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره وحى به خديجه گفت و در سخنان او آرامش يافت. خديجه او را نزد پسر عموى خود، ورقة بن نوفل برد و او به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اطمينان خاطر داد كه وحى او واقعى و همان ناموسى بوده كه بر موسى نازل مىشده است. بنا به روايتى كه به نقل از موسى بن عقبى و سليمان التيمى (السيوطى، الخصائص الكبرى، ١، ٩٣؛ الزرقانى، شرح المواهب اللدنيه، ١، ٢١٣؛ قس. المجلسى، بحار الانوار، ج ١٨، ص ٢٢٨.) آورده شده، خديجه با پيامبر [ص] به سوى عدّاس، غلام عتبة بن ربيعة رفت. او يك مسيحى اهل نينوا بود و خديجه از او درباره جبرئيل سؤال كرد. او بانگ برآورد: قدّوس، قدّوس، قدوس. از خديجه پرسيد: اى بانوى زنان قريش، جبرئيل در اين سرزمينِ بتپرستان چگونه ياد شده است؟ خديجه اصرار كرد كه او درباره جبرئيل سخن بگويد. و او گفت كه جبرئيل، امين خداوند بر پيامبران بود. او صاحب موسى و عيسى بود. قس. البلاذرى، انساب، ١، ١١١.
طبق روايتى كه از سوى بلاذرى آورده شده خديجه از ابوبكر خواست كه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نزد ورقه برود. (اين روايت از ابن اسحاق ابو ميسره] عمرو بن شرحبيل الهمدانى الكوفى ر. ك: ابن حجر، تهذيب، ج ٨، ص ٤٧ [نقل شده است. اين روايت همچنين از سوى السهيلى آورده شده است، الروض الأنف، قاهره، ١٩١٤، ج ١، ص ١٥٧، (به نقل از يونس بن بكير ابن اسحاق)؛ الديار بكرى، تاريخ الخميس، ١، ٢٨٢؛ الحلبى، انسان العيون، قاهره، ١٣٥٤/ ١٩٣٥، ١، ٢٧٥؛ ابن سيد الناس، عيون الأثر، ١، ٨٣.
اهميت اين روايت آشكار است: اين روايت بيان مىدارد كه اولين ايمانآورنده ابوبكر بود. (حتى روايتى نيز در اين مورد وجود دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، نگرانىهاى خود را در رابطه با صداهايى [غيبى] كه شنيده بود با ابوبكر كه صحابى او بود، در ميان گذاشت: السيوطى، الخصائص الكبرى، ١، ٩٥.)
اين روايت در تضاد با نقل شيعى است كه طبق آن اولين ايمان آورنده على بن ابىطالب بود." اولين كسى كه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواند على بن ابى طالب بود.". المجلسى، همان، ج ٣٨، ص ٢٠٣- ٢٠٢،" انه سبق الناس فى الاسلام والايمان"، صص ٢٠٨- ٢٠١؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، نجف، ١٩٥٦، ج ١، ٣٠٣- ٢٨٨؛ اليعقوبى، تاريخ، نجف، ١٩٦٤، ٢، ١٩- ١٨؛ الكراجكى، الكنز الفوايد، چاپ سنگى، ١٣٢٢/ ٥- ١٩٠٤، صص ٢٨- ١١٧؛ الشيخ الطوسى، الأمالى، نجف، ١٩٦٤، ١، ٢٦٥؛ و نيز ر. ك: السيوطى، اللئالى المصنوعة، قاهره، المكتبة التجارية، بىتا، ج ١، ص ٣٢٢.) على مىگويد:" من صديق اكبر هستم. هركس غير از من اين ادعا را بكند دروغگو و جاعل است. من هفت سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواندم" (المجلسى، همان، ٣٨، ٢٠٤)." هنگامى كه وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد به مسجد آمد و به نماز برخاست؛ على پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد حال آنكه تنها نه سال داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را فراخواند: يا على أقبِل ... (همان، ٢٠٧). على مىگويد:" من اولين كسى هستم كه