معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ١٦٧ - ٢ - ٢ نظريه تفسير عرضى قرآن
جهت سند و هم از جهت دلالت، رجحان دارد، بر دسته اول مقدم است و حجت فعلى، عمل به اين دسته روايات است و بر فرض نپذيرفتن رحجان، هر دو دسته روايات تعارض مىكنند و از اعتبار ساقط مىشوند و درنتيجه- براساس اختلاف مبنائى كه در اين مسأله وجود دارد- يا بايد قائل به اباحه شد و يا تخيير و در اين صورت، بنابر اباحه باز هم ظواهر حجت است و در صورت تخيير، اخبارىها به روايات دسته اول عمل مى كنند و اصولىها به دسته دوم.
٢- ٢. نظريه تفسير عرضى قرآن
در مقابل نظريهاى كه تفسير خارج از قرآن را براى فهم آيات ضرورى مىدانست، نظريه ديگر بر اين باور است كه قرآن، نور (نساء/ ١٧٤)، بيان براى مردم، (آل عمران/ ١٣٨) تبيان (نحل/ ٨٩) و مبين (مائده/ ١٥) است و چيزى را فروگذار نكرده است (انعام/ ٣٨) بنابراين نه در بيانش اجمال و ابهام است كه روشنگرى بطلبد و نه چيزى را فروگذار كرده است، تا محتاج به غير خود باشد. روش تفسير قرآن به قرآن روشى است كه مفسر در آن براى فهم و تبيين آيهاى از آيهاى ديگر مدد مىگيرد و قرآن را براى بيان مقاصد خويش توانا مىشمارد و نگاهى به بيرون از آن ندارد. در روايات، اين روش، اينگونه توجيه شده است، اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: «ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض» (نهج البلاغه، خطبه ١٣٣) قرآن برخى از آياتش به وسيله برخى ديگر سخن مىگويد و بعضى بر بعضى ديگر گواهى مىدهد. يا در جاى ديگر مىفرمايد: «ان الكتاب يصدّق بعضه بعضا» (همان، خطبه ١٨) قسمتى از قرآن، قسمت ديگر را تصديق مىكند.
شيخ طوسى ظواهر قرآن را همانند ديگر اصولىها حجت مىداند و برداشتى كه اخبارىها از روايات منعِ تفسير نمودهاند را متناقض و متضاد با آيات قرآن مىداند و چنين مىنويسد: قرآن خود را به عربى مبين (شعراء/ ١٩٥)، به زبان قوم (ابراهيم/ ٤) و بيان براى مردم (آل عمران/ ١٣٨) معرفى نموده است و اگر كسى بگويد: مراد آن فهميده نمىشود، مگر پس از تفسير و بيان آن، در تناقض و تضاد با اين آيات است. افزون بر اين كه در قرآن اقوامى را مورد ستايش قرار داده است كه در پى استخراج معانى و مراد قرآن بر مىآيند، مانند آيه ٨٣ سوره نساء لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ و گروه ديگرى را كه در قرآن تدبر و انديشه نمىكنند، مذمت مىنمايد مانند آيه ٢٤ سوره محمد أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها (طوسى، بى تا ج ١، ص ٥- ٤)