روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٧٣
ايالت فارس، شيراز در التهاب بهسر مىبرد. امروز هم حزب دموكرات در خارج از دروازه باغ شاه اجتماع سياسى برگزار كرد كه بيش از سه هزار نفر در آنجا حضور يافتند. موضوع سخنان آنان درباره مخالفت با انتصاب «نصرت السلطنه» بر ايالت فارس بود. ١٩
______________________________
(١). اولين كنگره صهيونيستهاى ايران در
جولاى ١٩١٩ م، تشكيل شد.
«سازمان صهيونيست» كه توسط سازمان مركزى لندن اداره مىشد، تأسيس و عزيز اللّه نعيم، دومين رهبر آن شناخته شد. وى در دسامبر ١٩٢٠ م، كتاب «تاريخ جنبش صهيونيست» را به زبان فارسى نوشت. اين اولين كتاب مربوط به صهيونيسم بود كه توسط يك يهودى ايرانى و به زبان فارسى نوشته مىشد. نويسنده مانند ساير صهيونيستهاى خاورميانه در اوايل قرن بيستم معتقد است «صهيونيسم يك پديده جديد نيست، بلكه نام يك مؤسسه جديد است. انديشه صهيونيسم در دو هزار سال اخير در ذهن يهوديان بوده است».
(فرزندان استر، ص ٢٣٧).
(٢). اسناد وزارت خارجه، س ١٣٣٩ ق، ك ٣، پ ١٧، ص ٤، ٥، ٦.
(٣). حسن مشار (مشار الملك) در سال ١٢٤٣ ش، در تهران به دنيا آمد و از رجال و وزيرانى بود كه در طول حيات خود كه در دوران چهار پادشاه بود، مصدر مشاغل مهمى بوده است. پدرش از كارمندان وزارت خارجه بود و حسن مشار نيز در سال ١٣٠٧ ق، داخل وزارت خارجه گرديد و تا زمان انقلاب مشروطيت در آن وزارتخانه حضور داشت و در مناصبى مانند رياست اداره تذكره و حسابدارى مشغول بود. در دوره اول مجلس به عنوان نماينده اعيان و ملاكين تهران به وكالت رسيد. بعد از استبداد صغير در وزارت ماليه مدتى رئيس تشخيص عايدات بود. در سال ١٣٢٩ ق، به معاونت وزارت ماليه منصوب شد. در كابينه وثوق الدوله به وزارت ماليه انتخاب شد و سرپرستى وزارت تجارت نيز با او بود. در سال ١٢٩٧ ش، در دوره دوم نخستوزيرى وثوق الدوله مجددا به وزارت ماليه منصوب شد و در ترميم كابينه، وزير مشاور شد و سپس به وزارت دربار احمد شاه انتخاب گرديد. وى در كودتاى ١٢٩٩ ش، وزير دربار بود و عليه برانداختن حكومت سيد ضياء و تبعيد او از ايران نقش داشت. وى تا سال ١٣٠٠ ش، وزير دربار بود و در مجلس چهارم از سيرجان به وكالت برگزيده شد ولى به اتهام توطئه عليه رضا خان از كار بركنار و مجبور به ترك ايران و اقامت در اروپا شد. پس از مدتى ثابت شد وى چنين قصدى نداشته و در سال ١٩٢٤ م، به ايران بازگشت و مورد توجه قرار گرفت. در سال ١٣٠٣ ش، در دو كابينه سردار سپه عنوان وزير خارجه را داشت و در كابينه فروغى نيز به مدت كوتاهى همان سمت را دارا بود. در سوم آذر ١٣٠٨ ش، به عنوان وزير ماليه دولت مخبر السلطنه هدايت انتخاب شد ولى بيش از پنج ماه در اين سمت باقى نبود و از كابينه خارج گرديد و از آن تاريخ، ديگر مسئوليت عمدهاى نداشت. در سال ١٩٣١ م، به عنوان پيشكار املاك شاهى در مازندران تعيين شد و تا سال ١٩٣٥ م، در اين مقام فعاليت مىكرد اما به جهت خوددارى از واگذارى املاك خويش به رضا شاه مورد بىمهرى قرار گرفت و از كار بركنار شد و تحت نظر پليس قرار گرفت. حسن مشار در سال ١٣١٦ ش، از سياست كنارگيرى كرد و به اروپا رفت و با ثروت هنگفت خود به زندگى ادامه داد و سرانجام در سال ١٣٢٧ ش، درگذشت و جنازهاش براى دفن به نجف اشرف منتقل شد.
(شرححال رجال ايران، ج ١، ص ٣٤٦، ٣٤٧؛ رجال وزارت خارجه در عهد ناصرى و مظفرى، ج ١، ص ١٥٦؛ تاريخ مؤسسات تمدنى جديد در ايران، ج ٣، ص ٢٣٦- ٢٣٥؛ تاريخ احزاب سياسى ايران، ج ١، ص ١٩٢ و ١٩٣ و ٦٣؛ كتاب آرزو، ج ١، ص ٤٩- ٤٨).
(٤). روزنامه ايران، ٧/ ١/ ١٣٠٠، ص ٢.
(٥). مركب از جهازات سبك، ناوگروه و دستهاى از هواپيما مىباشد.
(٦). گزارشهاى كنسولگرى انگليس در مشهد، صص ٤٠- ٤١.
(٧). روزنامه ايران، ٧/ ١/ ١٣٠٠، ص ٣.
(٨). عزت اللّه خان امير امجد پسر بزرگ غياث نظام در كودتاى ١٢٩٩ ش، معاون حكومتنظامى تهران شد و برادر ديگرش اسفنديار خان وقتى در ژاندارمرى درجه سروانى داشت رئيس اسكورت سيد ضياء الدين طباطبايى نخستوزير بود. سپس در ارتش تا درجه سرهنگى ارتقا يافت. برادر ديگر امجد، قدرت اللّه خان كه صاحب لقب پدرش غياث نظام گرديد، ساليان دراز رئيس شهردارى قزوين و چندى هم رئيس شهردارى اروميه بود. (مينو در ياباب الجنه قزوين، ج ٢، ص ٦٩٥- ٦٩٤).
(٩). روزنامه ايران، ٨/ ١/ ١٣٠٠، ص ١٠.
(١٠). روزنامه ايران، ٧/ ١/ ١٣٠٠، ص ٢.
(١١). زندگانى سياسى، اجتماعى سيد ضياء الدين طباطبايى، ص ٢١٦.
(١٢). روزنامه ايران، ٩/ ١/ ١٣٠٠، ص ٢.
(١٣). نايب الحكومه: كسى كه به نيابت از طرف حاكم، شهرى را اداره كند.
(١٤). تلگراف كارگزارى بوشهر به وزارت خارجه، ٧/ ١/ ١٣٠٠، اسناد وزارت خارجه، س ١٣٣٩ ق، ك ٤٩، پ ١، ص ٣٥.
(١٥). تلگراف كارگزارى اصفهان به وزير خارجه، ٧/ ١/ ١٣٠٠، اسناد وزارت خارجه، س ١٣٣٩ ق، ك ٤٦، پ ٥، ص ٦٨.
(١٦). حبيب اللّه خان عين الملك يا آل رضا فرزند ميرزا رضا خان قناد بود كه در سال ١٢٩٤ ق، در شيراز متولد شد. وى از بهائيان شناختهشدهاى بود كه مورد علاقه عباس افندى قرار داشت. عباس افندى به پاس خدماتى كه ميرزا براى او انجام داده بود، طى توصيه نامهاى از دوستان خود خواست كه براى حبيب اللّه شغلى فراهم نمايند و بدينترتيب حبيب اللّه به معاونت حكومت لاهيجان منصوب شد. در سال ١٣٢٦ ق، به وزارت خارجه منتقل شد و به عنوان نيابت وكالت سياسى راهى قاهره شد. با فتح تهران، توسط مشروطهخواهان منتظر خدمت شد اما عليقلى خان سردار اسعد- يكى از فاتحين تهران- به موجب سابقه دوستى وى را به عنوان مترجم مجددا به وزارت خارجه برگرداند. در سال ١٣٣٢ ق، به عنوان كنسول راهى ازمير شد و مدتى بعد با همين سمت رهسپار شام گرديد. تلاش وى براى بهبود وضعيت بهائيان و بىتوجهى نسبت به وضعيت اتباع ايرانى مسلمان مستقر در شامات، اعتراض آنان را برانگيخت. در آستانه كودتاى ١٢٩٩ ش، شخصا و بدون اجازه وزارت امور خارجه تصميم گرفت به فلسطين رفته و كنسولگرى ايران در حيفا را اداره نمايد! خود وى طى مكاتبات متعددى از وزارت امور خارجه خواست كه به اقامت وى در حيفا صورت رسمى داده شود و امور كنسولى ايران را به وى محول نمايند، تلاش براى بهبود وضعيت يهوديان ايرانى مهاجر به فلسطين و نيز بهائيان مستقر در آن سرزمين مستمسك وى در اين تقاضا بود. او در همين دوره با انعقاد قراردادهايى با شركتهاى حملونقل زمينى و دريايى كه دستاندركار انتقال حجاج از طريق شامات و فلسطين به مكه بودند سود فراوانى به جيب زد و مشكلات فراوانى را براى حجاج ايران بوجود آورد. وى از دوستان صميمى سيد ضياء الدين طباطبايى بود و همانند او از حمايت بىدريغ انگلستان سود مىبرد. ظاهرا مدتى نيز با سيد ضياء در جريده رعد همكارى داشته است.
شايع بود كه مقالات سيد ضياء در طرفدارى از قرارداد ١٩١٩ توسط عين الملك تهيه مىشود. در خصوص ارتباط عين الملك با كودتاى ١٢٩٩ محمد رضا آشتيانىزاده به نقل از حبيب اللّه رشيديان اظهار مىدارد كه رضا خان ميرپنج چند سال قبل از كودتا توسط عين الملك به اردشير جى معرفى گرديد. عين الملك كه از چهرههاى مرموز تاريخ معاصر بود، نام خانوادگى هويدا را براى خود و فرزندانش برگزيد. (رجال وزارت خارجه در عصر ناصرى و مظفرى، صص ١٥٢- ١٥٣؛ تاريخ معاصر ايران، ج ٣، صص ١٠٧- ١٠٨؛ ايران و مسئله فلسطين، ص ٩١- ١٠٥).
(١٧). ترجمه متن مصاحبه روزنامه لسان العرب با حبيب اللّه عين الملك، اسناد مؤسسه تاريخ معاصر، شم ٢٨ و ٢٧ و ٢٦ و ٢٥ و ٢٤- ١- ١٣٩ ك.
(١٨). روزنامه ايران، ٧/ ١/ ١٣٠٠، ص ٣.
(١٩). تلگراف كارگزارى شيراز به وزارت خارجه، ٨/ ١/ ١٣٠٠، اسناد وزارت خارجه، س ١٣٣٩ ق، ك ٤٩، پ ٣، ص ١٩.