روز شمار تاريخ معاصر ايران - فراهانى، حسن - الصفحة ٥٥٤
[تصوير] نمايى ديگر از سردر قديمى مجلس شوراى ملى
* اتحاد اكراد براى حمله به مياندوآب
اسماعيل اميرفضلى كفيل ايالت آذربايجان و امير لشكر شمال غرب بنا به گزارش حكومت صائين قلعه، به رضا خان وزير جنگ گزارش داد، قرنى آقا به رياست ايل مكرى منصوب شده است. تمام عشاير هم در بوكان جمع و دو دسته شدند. يك دسته از آنان به سقز رفتهاند و دسته ديگر قصد دارند به مياندوآب و صائين قلعه حمله كنند. گزارش رسيده از مياندوآب نيز حاكى از آن بود كه همه رؤساى عشاير ساوجبلاغ و اطراف آن با هم متحد شده و نيرويى مركب از هزار نفر به فرماندهى شيخ عبد اللّه (از افراد سيد طه) و امير اسعد و سردار سعيد در حاج على كند جمع شده، در صدد حمله به سقز مىباشند.
براساس گزارشهايى كه به اميرفضلى رسيده بود رؤساى عشاير شهر ويران و ايل دهمكرى نيز به فرماندهى قرنىآقا، قصد داشتند تا دو روز ديگر به مياندوآب حمله نمايند. ٩
______________________________
(١). تشكيلات اداره كل امنيه مملكتى يكى از
ادارات تابع وزارت جنگ شد ولى يگانهاى آن تابع تشكيلات مركزى امنيه كل دولتى
بودند. سازمان جديد التأسيس امنيه دولتى نخستين بار در ساختمان شمس العماره كه محل
سابق ژاندارمرى بود، مستقر شد و افراد ناحيه مركز آن در سربازخانه محمديه استقرار
يافتند. (ن ك: تاريخ ژاندارمرى ايران، از قديمىترين ايام تا عصر حاضر، صص ٢٨٣-
٢٨٦).
(٢). سرلشكر على نقدى معروف به سردار رفعت از افسران عالىرتبه قزاقخانه در دوره قاجاريه بود كه تمام مراحل ترقى را در قزاقخانه طى كرد. در سال ١٣٠٠ ش، رضا خان پس از ادغام قزاقخانه، ژاندارمرى و ساير واحدهاى نظامى، چند تن از سرداران قزاق از جمله سردار رفعت را به ارتش جديد دعوت كرد. سردار رفعت قبلا فرمانده رضا خان بود. وى پس از عهدهدار شدن اداره امنيه كشور مدت چهار سال رياست ژاندارمرى كل كشور را بر عهده داشت. مدتى حكمران يزد و سپس عضو شوراى عالى نظام گرديد.
سرانجام وى در سال ١٣٢٠ ش، درگذشت. وى صاحب پنج پسر و دو دختر بود كه فرزندانش همگى نظامى بودند. (شرح حال رجال سياسى و نظامى معاصر ايران، ج ٣، ص ١٦٣٩- ١٦٤٠).
(٣). تاريخ ژاندارمرى ايران، ص ٢٨٣- ٢٨٦.
(٤). روزنامه ايران، ٢٨/ ١١/ ١٣٠٠، ص ٢.
(٥). همان، ص ٣.
(٦). گزارش تلگرافى از بجنورد به وزارت داخله، ٢٧/ ١١/ ١٣٠٠، اسناد ملى ايران، شم ت ٢٩٠٠٤٥٩٧.
(٧). تلگراف دبير الوزاره به كارگزارى آذربايجان، ٢٨/ ١١/ ١٣٠٠، اسناد وزارت خارجه، سال ١٣٠٠، ك ٤٥، پ ١، ص ٤.
(٨). روزنامه ايران، ٢٧/ ١١/ ١٣٠٠، ص ٢.
(٩). تلگراف اسماعيل اميرفضلى به وزير جنگ، ٢٧/ ١١/ ١٣٠٠، اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، س ١٣٠٠، پ ٩٧، ص ٤٣.