انديشه هاى سياسى شيعه در عصر غيبت - كربلايى پازوكى، على - الصفحة ١٩١
شيخ صدوق گفت، روايت نمود ما را محمد بن عصام از محمد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب كه از محمد بن عثمان عمروى (چهارمين نايب خاص امام زمان (عج)) درخواست كردم نامهاى كه در آن پرسشهايى برايم ايجاد شده بود به امام زمان (عج) برساند و پاسخ آن را براى من بياورد. آنگاه به خط مولايمان صاحب الزمان (عج) اين پاسخ رسيد «اما آنچه را تو از آن پرسش نمودى خداوند تو را ارشاد كند و پايدار بدارد ... اما درحوادثى كه به وقوع مىپيوندد، در آن به راويان حديث ما مراجعه كنيد، كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم ...
گفتنى است شيخ طوسى در كتاب الغيبه با سند خود كه در طريق آن محمد بن قولويه قرار دارد، همينروايت را از محمد بن يعقوب الكلينى آورده است.[١]
٢. بررسى سند روايت
بيشتر كسانىكه با اينروايت بر ولايت فقيه استدلال كردهاند، اشكال سندى آنان در مورد «اسحاق بن يعقوب» است.[٢] سند روايت كه از طريق شيخ طوسى نقل شده، تا اسحاق بن يعقوب نزديك به قطعى بودن صدور توقيع است. سند روايت شيخ در كتاب «الغيبه» اين است: «اخبرنى جماعه عن جعفر بن محمد بن قولويه و ابو غالب الزرارى و غيرهما عن محمد بن يعقوب كلينى، عن اسحاق بن يعقوب». در آخر حديث نيز آمده:
[١] . بنگريد به: شيخ طوسى، الغيبة، ص ٢٩٠؛ طبرسى، ابو على، اعلام الورى باعلام الهدى، ص ٥٧٩؛ اربلى، على بن عيسى كشف الغمه، ج ٢، ص ٥٣١؛ طبرسى، ابو منصور، الاحتجاج، احتجاجات الأمام الحجة القائم، حديث ٣٤٤؛ راوندى، قطب الدين، الخرايج و الجرائح، ج ٣، ص ١١٣؛ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج ١٨، باب ١١ از ابواب قاضى، ح ٩.
[٢] . توقيع ياد شده از لحاظ سندى قابل اعتماد است.( ر. ك: معرفت، محمد هادى، ولايت فقيه، ص ١٢٩.) برخى اشكال كردهاند مبنى بر اينكه چرا كلينى اينروايت را در كافى نقل نكرده است.( ر. ك: منتظرى، حسينعلى، دراسات فى ولاية الفقيه، ج ١، ص ٤٧٨- ٤٧٩). نيز بنگريد به: مكارم شيرازى، ناصر، انوار الفقاهه، كتاب البيع، ج ١، ص ٥٠١، حايرى، كاظم، ولاية الامر فى عصر الغيبه، ص ١٢٢ و ١٢٥؛ حايرى كاظم، بنيان حكومت در اسلام، ص ٢٥٨؛ صافى، لطف اللّه، كتاب ضرورة وجود الحكومه او ولاية الفقهاء فى عصر الغيبه، ص ١٠ و ١١« .. و كيف كان فلا مجاله للخدشه في سنده بعدم مجىء شىء من حاله( اسحاق بن يعقوب) في كتب الرجال بعد اعتماد مثل الكليني عليه و روايته التوقيع الشريف بما تضمنه من المطالب المهمه عنه ثم اعتمد مثل الصدوق عليه ثم شيخ الطائقه رضوان اللّه تعالى عليهم».