انديشه هاى سياسى شيعه در عصر غيبت - كربلايى پازوكى، على - الصفحة ١٦٥
مىدهيم، ازاينرو در اينجا بدان نمىپردازيم.
دليل دوم: ولايت فقيه و حكمت الهى
هركس كه خداوند را به نيكى بشناسد و به حكمت و قدرت او ايمان داشته، در پديدههاى عالم به دقت بينديشد، بىترديد درخواهد يافت كه خداوند تمامى موجودات را با هدايت عامّه به سر منزل مقصود مىرساند. قرآن دراينباره مىگويد: «ربنا الذى اعطى كل شىء خلقه ثم هدى:[١] پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است». البته هدايت هر موجودى متناسب با استعدادهاى وجودى اوست: جماد فاقد شعور به نوعى خاص هدايت مىيابد؛ گياه از نوع كاملترى از هدايت برخوردار است، و حيوانات نيز به هدايت غرايز مسير زندگى را مىپيمايند، اما انسان در ميان مخلوقات داراى ويژگيهاى خاصى است: او موجودى است كه گوهرى عاريتى در وجودش دارد. كه همان روح است. افزون بر هدايت غريزى، اختيار و عقل آدمى نيز او را رهبرى مىكند و زمينههاى لازم فردى و اجتماعى را براى تعالى روحى او فراهم مىسازد. قانون هدايت عامه و فرستادن انبيا، به روشنى حكايتگر اين معناست كه خداوند حكيم خواستار هدايت انسانها مىباشد.
از آنجا كه حكومت صالح و امام عادل و حكيم با فراهم آوردن زمينههاى لازم براى رشد معنوى و تعالى روحى، و از بين بردن زمينههاى فساد و هرجومرج و با برقرارى امنيت سبب هدايت انسانها مىشود،[٢] از همينرو خداوند- در ادامه رسالت پيامبران- امامان عليهم السّلام را به گونهاى خاص، و فقهاى جامع الشرايط را به گونهاى عام تعيين مىنمايد تا سبب هدايت مادى و معنوى انسانها شود و اگر چنين امرى تحقق نپذيرد، نقض غرض الهى خواهد بود؛ حال آنكه خداوند حكيم نقض غرض نمىكند.
در خصوص ضرورت وجود حكومت و ارتباط آن با حكمت الهى، خواجه طوسى چنين سخنى دارد: «اين مطلب نزد هر عاقلى ضرورى و ترديدناپذير است كه هر حاكمى كه سرنوشت و مقدرات گروهى را در اختيار دارد، چنانكه در جهت اجرا و تحقق آن اهداف اقدام كند، به مصلحت آنها عمل
[١] . طه، ٥٠.
[٢] . اين مطلب از مسلمات تجربههاى تاريخى بشر است.