انديشه هاى سياسى شيعه در عصر غيبت - كربلايى پازوكى، على - الصفحة ١٨١
ارشاد است- تفسير كنيم، چنين اشتراكى مطرح نخواهد شد. ائمه عليهم السّلام نيز اين مسئوليت را بر عهده دارند و در واقع مرجع نهايى براى تفسير نيز آناناند.
پاسخ: امام خمينى قدّس سرّه در پاسخ به اين اشكال مىفرمايد: آنچه براى اهل بيت عليهم السّلام ثابت است، خلافت كلى و همهجانبه است. به تعبير ديگر، با فرض وجود آن بزرگواران، همه مسلمانان و تمامى ولايتها تحت خلافت و ولايت آنان است؛ آنچنانكه در زمان حضرت على عليه السّلام همه افراد و از جمله امام حسن و امام حسين عليهما السّلام مشمول خلافت و ولايت آن حضرت بودند. بنابراين خلافت فقها در عرض خلافت اهل بيت عليهم السّلام نيست،[١] بلكه در طول آن است.
نتيجه اينكه، اولا در زمان حيات ائمه عليهم السّلام دليل خاصى داريم كه زعامت همه امور در تمام زمينهها در اختيار آنان است؛ دوم آنكه، استدلال به اين حديث، براى اثبات خلافت فقها در عصر غيبت مىباشد و مورد اشكال تخصصا خارج است.
اشكال سوم: ممكن است گفته شود اينروايت در مقام بيان قضيه خبريه است كه از خارج حكايت مىكند و در مقام انشاى خلافت نيست، يا اينكه اصولا پيامبر در مقام بيان اين مطلب نبوده است كه بخواهد كسانى را جانشينان خود قرار دهد.
پاسخ: در پاسخ بايد گفت اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله براى جانشينان خود سه بار طلب رحمت الهى مىكند،[٢] قرينهاى است كه اولا پيامبر در مقام بيان، سهبار اين مطلب را تكرار كرده است، و دوم اينكه ايشان در مقام انشا و نصب فقها بوده است. امام خمينى قدّس سرّه در همينباره مىفرمايد: «جمله اللهم ارحم خلفائى دستكم از جمله علّى خليفتى ندارد و معناى خلافت در آن غير معناى خلافت در دوم نيست، و جمله الذين يأتون من بعدى و يروون حديثى، معرفى خلفاست، نه معناى خلافت».[٣] اشكال چهارم: شايد در اين خصوص گفته شود منظور رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله از «خلفا»، اهل بيت عليهم السّلام است.
پاسخ اينكه، در فرهنگ دينى ما تعبير از ائمه عليهم السّلام به راويان حديث غير مشهور است، بلكه ائمه معصومين عليهم السّلام خود داراى صفات عالى، و سرچشمه علم و معرفت به احكام الهى هستند.[٤] در ضمن،
[١] . امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٦٨.
[٢] .« قال رسول اللّه، اللهم ارحم خلفائى ثلاث مرات، قيل يا رسول اللّه من خلفاؤك؟ قال: الذين يأتون من بعدى و يرووناحاديثى فيعلمونها الناس من بعدى».( شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ٣٦.)
[٣] . امام خمينى قدّس سرّه، ولايت فقيه، ص ٥٤، نيز: منتظرى، حسينعلى، دراسات فى ولاية الفقيه، ص ٤٣.
[٤] . امام خمينى قدّس سرّه، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٦٩.