انديشه هاى سياسى شيعه در عصر غيبت - كربلايى پازوكى، على - الصفحة ٢٧٣
فصل دوم: ولايت فقيه در قانون اساسى جمهورى اسلامى
در مقدمه قانون اساسى، حق حاكميت برخاسته از موضع طبقاتى، حزبى، نژادى و ... نيست، بلكه حق صالحان و شايستگان شمرده شده و اين نكتهاى است كه قرآن نيز بر آن تأكيد دارد و بزرگانى چون سقراط و افلاطون نيز به آن اصرار مىورزيدند.[١] در مقدمه قاون اساسى مىخوانيم: «حكومت از ديدگاه اسلام، برخاسته از موضع طبقاتى و سلطهگرى فردى يا گروهى نيست، ... [بلكه] براساس تلقى مكتبى، صالحان عهدهدار حكومت و اداره مملكت مىگردند: «إن الارض يرثها عبادى الصالحون».[٢] اين مقدمه صالحانى را كه- بهعنوان رهبرى جامعه اسلامى- در ادامه خط امامت در عصر غيبت شايستگى حاكميت را دارند، فقهاى جامع شرايط مىخواند: «براساس ولايت امر و امامت مستمر، قانون اساسى زمينه تحقق رهبرى فقيه جامع
[١] . افلاطون( ٣٤٧- ٤٢٧ ق. م) شاگرد سقراط با نوشتن كتاب جمهوريت و رسالههاى ديگر، شرح مبسوطى از يك جامعه آرمانى را ترسيم نمود. وى حكومت را برخاسته از فطرت و نياز طبيعى انسانها مىداند و از سويى حكومت دموكراسى را نمىپسندد و آن را موجب فساد و تحميل عقيده اكثريت به اقليت مىداند. به عقيده او بهترينها بايد اداره جامعه را بر عهده گيرند كه آنها حكما و نجبا و متفكراناند. سقراط نيز حكومت عامه را نوعى هرجومرج، و مستلزم دخالت افراد ناصالح و اتخاذ شيوههاى ناشايست مىشمرد و از سويى حكومت يك زمامدار تحصيلكرده، بافرهنگ و عادل را كه حكمت و عدالت يا به تعبير ديگر تقوا و علم را يكجا داشته باشد، ترجيح مىدهد.( ر. ك: قاضى، ابو الفضل، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ص ١٣٥.) نيز بنگريد به: عميد زنجانى، عباسعلى، فقيه سياسى، ج ١، ص ٦٤- ٦٥؛ افلاطون، پنج رساله، ترجمه محمود صناعى.
[٢] . انبياء، ١٠٥.