فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٧٨ - حق مردم بر حكومت و كارگزاران آن
خدمت دولت باشد و چه در خدمت اشخاص يا مؤسّسات- از امنيت و سلامت و ديگر تأمينهاى اجتماعى برخوردار نمايد. چهارم: در مقابل كارى كه انجام مىدهد به او دستمزد عادلانه بدهد.
پنجم: او را از مرخصىها، پاداشها و ترفيعات قانونى بهرهمند سازد.
حق متعلّم (شاگرد):
٢٧- حق متعلّم آن است كه معلم بداند خداى عزّ و جلّ به وسيله دانشى كه به او ارزانى داشته و گنجينه حكمتى كه به او سپرده است او را قيّم و سرپرست شاگردان فرموده، پس اگر در تعليم آنها نيك بكوشد و با آنها درشتى نكند و آنها را آزرده نسازد، خداوند بر علم و فضلش بيافزايد؛ و اگر علمش را از مردم منع كند و با آنها درشتى و تندخويى كند، بر خدا است كه علم و پرتو آن را از او بگيرد و محبّت او را از دلها بردارد.[١]
حق مردم بر حكومت و كارگزاران آن:
٢٨- حق مردم بر حكومت آن است كه حكومت شرائطى را فراهم آورد كه هر يك از افراد جامعه بتواند در يك زندگى شرافتمندانه از طريق كار و تلاش نيازهاى خود و خانوادهاش را تأمين نمايد.
[١] - مرحوم نراقى قدس سره در معراج السّعادة صفحه ١٠٤ راجع به حق متعلّم سه بند زير را فرموده است:
اول: استاد بر شاگرد مهربان و مُشفِق باشد، و خيرخواهى او را ملاحظه نمايد، و او را نصيحتهاى مشفقانه گويد، و در تعليم به قدر فهم او اكتفاء كند، و با نرمى و گشاده رويى با او سخن گويد، و درشتى و غلظت با او نكند.
دوم: چون شاگرد را سزاوار علمى دانست، در تعلّم به او مضايقه نكند؛ و اگر وى را قابل مطلبى ندانست، آن مطلب را با او در ميان ننهد و با او نگويد.
سوم: چيزى كه خلاف واقع باشد به او نگويد، و نخواهد امرى را كه مطابق واقع نيست به او بفهماند، بلكه چنانچه شبههاى وارد شود كه نداند، سكوت كند و تأمّل نمايد تا جواب صحيح بدست آورد و تعليم كند.