فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٧١ - حق حكومت صالح بر مردم
او- يعنى اذان گفتنش- را سپاسگزارى كنند.
حق مالك:
٩- حق كسى كه مالك است و كارگر مزد بگير دارد اين است كه كارگرش از او اطاعت كند، يعنى در هيچ امر و نهيى از او سرپيچى نكند؛ مگر در امورى كه انجام آنها باعث غصب خداوند مىشود، زيرا انسان نبايد براى اطاعت مخلوق از اطاعت خالق سرپيچى كند.
حق سلطان:
١٠- حق سلطان بر رعيّت اين است كه بدانند آنها وسيله آزمايش او شدهاند و او را به وسيله سلطهاى كه بر آنان دارد مورد امتحان قرار دادهاند، و بر آنها لازم است كه خشم او را برنيانگيزند، كه در اين صورت خود را با دست خود در مهلكه انداخته و در سوء و بدى كه وى بر آنها روا مىدارد شريك خواهند بود.[١]
حق حكومت صالح بر مردم:
١١- حكومت صالح بر مردم خويش حقوقى دارد، و از جمله آنها اين است كه:
اول: مردم آنچه را كه خير و صلاح است دوستانه به آن تذكر بدهند.
دوم: در آنچه خلاف دستور خدا نباشد از حكومت صالح اطاعت نمايند.
سوم: با آن ستيزه و عناد نكنند.
چهارم: در جهت حل مشكلات و گرفتاريها حكومت صالح را يارى نمايند.
[١] - ظاهراً مراد از سلطان اعم از سلطان جور و سلطان بر حق است، زيرا اطاعت أولى الأمر- سلطان بر حق- واقعاً واجب است و اطاعت سلطان جائر هم در جايى كه تقيّه واجب است از روى تقيّه واجب مىباشد.