درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣ - نقد دليل دوم
ناميد و آنان را به تدبّر در آن، دعوت كرد و كسانى را كه در آن تدبّر نمىكنند، مورد سرزنش قرار داد؟!
ثانياً مبهم بودن قرآن، با معجزه بودن آن، سازگار نيست؛ زيرا سخنى مىتواند معجزه باشد و ارتباطِ آورنده آن را با خداوند متعال، اثبات نمايد كه براى مردمِ اهل آن زبان، قابل فهم باشد. بنا بر اين، سخنى كه عموم مردم، قادر به درك آن نيستند، معجزه و نشانه نبوّت نيست.
ثالثاً بر پايه احاديث فراوانى كه از اهل بيت عليهم السلام رسيدهاند، عرضه سنّت بر قرآن، يكى از معيارهاى تشخيص حديث صحيح از ناصحيح است. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه مىفرمايد:
إنَّ عَلى كُلِّ حَقِّ حَقيقَةً، وَ عَلى كُلِّ صَوابٍ نوراً؛ فَما وافَقَ كِتابَ اللَّهِ فَخُذوهُ، وَ ما خالَفَ كِتابَ اللَّهِ فَدَعوهُ.[١]
هر حقّى از حقيقتى برخوردار است، و هر درستى، از نورانيّتى.
پس آنچه را كه موافق كتاب خداست، بگيريد، و آنچه را كه مخالف كتاب خداست، رها كنيد.
بديهى است كه معيارْ بودن قرآن براى تشخيص درستى يا نادرستى سنّت (حديث)، مبتنى بر امكان دستيابى به معانى قرآن و نيز حجّيت ظواهر آن است و چيزى كه خود، مبهم و غير قابل فهم باشد، نمىتواند ميزان شناخت چيزى ديگر شود.
رابعاً در برخى احاديث، مبهم و غير قابل فهم بودن قرآن، صريحاً
[١]. الكافى: ج ١ ص ٦٩ ح ١، الأمالى، صدوق: ص ٤٤٩ ح ٦٠٨.