درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥ - ٣ جامعيت
المُسافِرونَ، و أعلامٌ لا يَعمى عَنها السّائِرونَ، و آكامٌ لا يَجوزُ عَنها القاصِدونَ.
جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لِعَطَشِ العُلَماءِ، و رَبيعاً لِقُلوبِ الفُقَهاءِ، و مَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ، و دَواءً لَيسَ بَعدَهُ داءٌ و نوراً لَيسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ، و حَبلًا وَثيقاً عُروَتُهُ، و مَعقِلًا مَنيعاً ذِروَتُهُ، و عِزّاً لِمَن تَوَلّاهُ، و سِلماً لِمَن دَخَلَهُ، و هُدىً لِمَنِ ائتَمَّ بِهِ، و عُذراً لِمَنِ انتَحَلَهُ، و بُرهاناً لِمَن تَكَلَّمَ بِهِ، و شاهِداً لِمَن خاصَمَ بِهِ، و فَلجاً لِمَن حاجَّ بِهِ، و حامِلًا لِمَن حَمَلَهُ، وَ مَطِيَّةً لِمَن أعمَلَهُ، و آيَةً لِمَن تَوَسَّمَ، و جُنَّةً لِمَنِ استَلأَمَ، و عِلماً لِمَن وَعى، و حَديثاً لِمَن رَوى، و حُكماً لِمَن قَضى.[١]
سپس كتاب را بر او فرو فرستاد، و آن، نورى است كه چلچراغهايش خاموش نمىشوند. چراغى است كه شعلهاش فروكش نمىكند. دريايى است كه به ژرفايش نمىتوان رسيد.
شاهراهى است كه پيمودنش [آدمى را] به گمراهى نمىكشانَد.
شعاعى است كه پرتو آن، به تاريكى نمىگرايد. فرقانى (/ سنجه حقّ و باطل) است كه برهانش خاموش [و باطل] نمىگردد. بناى روشنگرى است كه اركانش فرو نمىريزند. درمانى است كه بيم بازگشت بيمارىها در آن نمىرود. قدرتى است كه هوادارانش شكست نمىخورند. و حقّى است كه يارانش، تنها و بى ياور، گذاشته نمىشوند.
پس قرآن، معدن ايمان و كانون آن است، چشمههاى دانش
[١]. نهج البلاغة: خطبه ١٩٨، بحار الأنوار: ج ٩٢ ص ٢١ ح ٢١.