درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٩ - ٤ تفسير باطن قرآن
مراجعه به اهل بيت عليهم السلام است:
نَحنُ أهلُ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، الَّذينَ نَستَنبِطُ المُحكَمَ مِن كِتابِهِ، ونُمَيِّزُ المُتَشابِهَ مِنهُ، ونَعرِفُ النّاسِخَ مِمّا نَسَخَ اللَّهُ ووَضَعَ إصرَهُ.[١]
ما خاندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كسانى هستيم كه [آياتِ] محكم را از كتاب خدا استنباط مىكنيم، و [آياتِ] متشابه را تشخيص مىدهيم، و ناسخ را از آنچه خداوندْ نَسخ كرده و سنگينىِ آن را [از دوش شما] برداشته است، باز مىشناسيم.
بنا بر اين، براى تشخيص دقيق آيات ناسخ و منسوخ، مراجعه به روايات اهل بيت عليهم السلام ضرورى است. البته بايد توجّه داشت كه كاربرد كلمه «نسخ» در قرآن و حديث، گستردهتر از مفهوم اصطلاحى آن است.[٢]
٤. تفسير باطن قرآن
بسيارى از رواياتْ تصريح مىكنند كه قرآن كريم، علاوه بر مفاهيمى كه مدلول ظاهر الفاظ آن است، داراى لايههاى مفاهيم باطنى است كه طبق روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين لايهها به هفت لايه مىرسند:
إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وبَطناً، ولِبَطنِهِ بَطنٌ إلى سَبعَةِ أبطُنٍ.[٣]
قرآن، ظاهرى دارد و باطنى، و باطن آن هم باطنى دارد تا هفت بطن (لايه درونى).
[١]. بحار الأنوار: ج ٧٧ ص ٢٥٠.
[٢]. اين موضوع را در كتاب شناختنامه قرآن، تحت عنوان« پژوهشى درباره نَسخ در قرآن»، به تفصيل، مورد بررسى قرار دادهايم( ر. ك: شناختنامه قرآن: ج ٢).
[٣]. عوالى اللآلى: ج ٤ ص ١٠٧.