درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ٣ فهم حقيقت قرآن توسط راسخان در علم
فرو فرستد كه تأويل آن را به وى نياموخته باشد. اوصياى پس از او نيز تمام آن را مىدانند. بنا بر اين، كسانى كه [تأويل آن را] نمىدانند، گفتند: وقتى تأويل آن را نمىدانيم، چه بگوييم؟ و خداوند، پاسخشان داد كه: «مىگويند: به آن ايمان آورديم.
همه قرآن، از جانب پروردگار ماست». قرآن، داراى خاص و عام و ناسخ و منسوخ و محكم است، كه راسخان در دانش، آنها را مىدانند.
بارى، همه رواياتى كه راسخان در علم را به اهل بيت عليهم السلام تفسير كردهاند،[١] دليل مرجعيّت علمى آنان و جايگاه رفيع اين خاندان در تفسير قرآن كريم محسوب مىشوند.[٢]
[١]. بصائر الدرجات: ص ٢٢٤، تفسير العيّاشى: ج ١ ص ١٦٤.
[٢]. شايان ذكر است كه در مقابلِ رواياتى كه تصريح كردهاند اهل بيت عليهم السلام مصداق راسخان در علم اند و همانند خداوند متعال، تأويل قرآن را مىدانند، روايتى از امام على عليه السلام نقل شده كه دلالت دارد راسخان در علم كسانى هستند كه اعتراف مىكنند از شناخت آنچه بدان احاطه علمى ندارند، عاجزند. متن روايت چنين است:
« وَاعلَم أَنَّ الرّاسِخينَ فِى العِلمِ هُمُ الَّذينَ أَغناهُم عَنِ اقتِحام السُّدَدِ المَضروبَةِ دونَ الغُيوبِ، الإِقرارُ بِجُملَةِ ما جَهِلوا تَفسيرَهُ مِنَ الغَيبِ المَحجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعالى اعتِرافَهُم بِالعَجزِ عَن تَناوُلِ ما لَم يُحيطوا بِهِ عِلماً، وسَمّى تَركَهُمُ التَّعَمُّقَ فيما لَم يُكَلِّفهُمُ البَحثَ عَن كُنهِهِ رُسوخاً. فَاقتَصِر عَلى ذلِكَ، ولا تُقَدِّر عَظَمَةَ اللَّهِ سُبحانَهُ عَلى قَدرِ عَقلِكَ فَتَكونَ مِنَ الهالِكينَ. و بدان كه راسخان در علم، كسانى اند كه اقرار به ناآگاهى از رازهاى نهان، آنان را از نسنجيده درآمدن بر پردههاى غيب، بىنياز كرده است و خداوند والا، اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه احاطه علمى بدان ندارند، ستوده است و فرو نرفتن آنان را در آنچه مكلّف به كاوش از نهانش نيستند، رسوخ ناميده است. پس بر همان بسنده كن و عظمت خداى سبحان را با عقلت قياس مكن كه از هلاكتشدگان خواهى بود»( دانشنامه عقايد اسلامى: ج ٤ ص ٥٤٢ ح ٣٨٤٣). در باره اين روايت و جمع ميان مضمون آن، و رواياتى كه پيش ازين بدانها اشاره شد، چند نكته قابل توجه است: ١. اين روايت در باره شناخت كُنه صفات خداست كه هيچ كس بدان راه ندارد و محال است كسى جز خدا، به صفات خدا- كه عين ذات اوست- احاطه علمى پيدا كند، چنان كه قرآن تصريح فرموده:« وَ لَايُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا»؛ ولى رواياتى كه بدانها اشاره شد، در باره شناخت تأويل قرآن اند. بنا بر اين، با هم تعارضى ندارند. ٢. در اين روايت، سخن از اهل بيت عليهم السلام نيست. بنا بر اين مىتوان گفت: راسخان در علم، دو دسته اند: يكى اهل بيت عليهم السلام كه تأويل قرآن را مىدانند و دسته دوم، كسانى كه براى معرفت به تأويل قرآن بايد به اهل بيت عليهم السلام رجوع كنند، چنان كه در روايات ديگر، به اين مطلب، تصريح شده است. ٣. بر فرض كه اين روايت، با روايات ياد شده، تعارض داشته باشد، اين روايت از نظر سند، ضعيف است و آن روايات، مستفيض اند. بنا بر اين نمىتوان به اين روايت استناد نمود. گفتنى است كه افزون بر روايات ياد شده، روايات متعدّد ديگرى هست كه تصريح كردهاند پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، كسى جز اهل بيت عليهم السلام عالم به جميع قرآن( اعم از ظاهر و باطن و تنزيل و تأويل) نيست.