درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٦ - دو اختصاص داشتن فهم معارف قرآن به پيامبر و اهل بيت عليهم السلام
ب- در علل الشرائع، به نقل از ابو زُهَير بن شَبيب بن انَس، از يكى از ياران امام صادق عليه السلام روايت شده است:
در خدمت امام صادق عليه السلام بودم... كه يك نفر، در زد. گروهى از ياران امام عليه السلام در حضور ايشان بودند. ايشان به غلام فرمود: «ببين كيست؟».
غلام رفت و برگشت و گفت: ابو حنيفه است.
فرمود: «بگو وارد شود».
ابو حنيفه، وارد شد و بر امام صادق عليه السلام سلام كرد.
امام عليه السلام پاسخ سلامش را داد و فرمود: «تو فقيه عراق هستى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «بر چه اساسى براى آنها فتوا مىدهى؟».
گفت: بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش.
فرمود: «اى ابو حنيفه! آيا كتاب خدا را چنان كه بايد، مىشناسى، و آيا ناسخ و منسوخ را مىشناسى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «اى ابو حنيفه! مدّعى علم شدى. واى بر تو! خداوند، اين علم را جز نزد اهل قرآن كه قرآن بر آنها نازل شده، قرار نداده است.
واى بر تو! اين علم، جز در نزد خواصّى از ذريّه پيامبر ما محمّد صلى الله عليه و آله نيست. خداوند، حتّى يك حرف از كتابش را به تو به ارثْ نداده است» و همچنان براى او حجّت آورد و استدلال كرد، تا آن كه فرمود: «اى ابو حنيفه! هر گاه چيزى از تو سؤال شود (يا مسئلهاى براى تو پيش