درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٨ - الف - فهم قرآن، بىنياز از سنت
كه پيامبر خدا در بستر مرگ مىخواست سنّت مكتوبى از خود به يادگار بگذارد، تا مانع از گمراهى امّت شود، عمر بن خطّاب، با استناد به اين نظريه، از اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله ممانعت به عمل آورد.
بخارى، اين داستان را به نقل از ابن عبّاس، چنين نقل كرده است:
لَمّا حُضِرَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و فِى البَيتِ رِجالٌ فيهِم عُمَرُ بنُ الخَطّابِ، قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: «هَلُمَّ أكتُب لَكُم كِتاباً لا تَضِلّوا بَعدَهُ!». فَقالَ عُمَرُ:
إنَّ النَّبِىَّ صلى الله عليه و آله قد غَلَبَ عَلَيهِ الوَجَعُ! و عِندَكُمُ القُرآنُ. حَسبُنا كِتابُ اللَّهِ.[١]
چون پيامبر خدا در بستر احتضار افتاد، عدهاى از جمله عمر بن خطّاب، در اتاق، حضور داشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بياييد تا براى شما نوشتهاى بنويسم تا با وجود آن، هرگز گمراه نشويد».
عمر گفت: درد، بر پيامبر، غلبه كرده است! در نزد شما قرآن هست. كتاب خدا، ما را كفايت مىكند.
اين سخن، بدان معناست كه در معرفت دينى، مطلقاً نيازى به سنّت نيست. ممانعت از كتابت حديث پس از رحلت پيامبر اسلام- كه يك سده به طول انجاميد-، بر پايه اين ديدگاه بود. ذهبى آورده است:
إنّ الصِّدِّيقَ جَمَعَ الناسَ بَعدَ وَفاةِ نبيِّهِم، فقال: إنّكم تُحَدِّثونَ عن رسولِ اللَّه صلى الله عليه و آله أحاديثَ تَختَلِفونَ فيها، و الناسُ بَعدَكُم أشَدُّ
[١]. صحيح البخارى: ج ٥ ص ٢١٤٦ ح ٥٣٤٥ و ج ٦ ص ٢٦٨٠ ح ٦٩٣٢، مسند ابن حنبل: ج ١ ص ١٧٩ ح ٣١١١. براى اطّلاع بيشتر، ر. ك: دانشنامه امير المؤمنين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ: ج ٢ ص ٤٢٩( بخش سوم/ آخرين تلاشهاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى تعيين جانشين).