درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢ - ج - تفسير عقلى
مىشود، جزو تفسير مأثور محسوب مىگردد، نه تفسير عقلى و يا به استنباط از برخى مبادى تصورى و تصديقى از منبع ذاتىِ عقل برهانى و علوم متعارفه صورت مىپذيرد كه در اين قسم، عقل، نقش «منبع» دارد، نه صرف مصباح. بنا بر اين، تفسير عقلى، مخصوص به موردى است كه برخى از مبادى تصديقى و مبانى مستور و مطوىّ برهان مطلب، به وسيله عقل استنباط گردد و آيه مورد بحث به خصوص آن حمل شود.[١] ايشان در تبيين مقصود از «عقل» به عنوان منبع تفسير قرآن مىفرمايد:
يكى از منابع علم تفسير و اصول بررسى و تحقيق براى دستيابى به معارف قرآنى، عقل برهانى است كه از مغالطه وهم و تخيّل محفوظ باشد. منظور از عقل برهانى، همان است كه با اصول و علوم متعارفه خويش، اصل وجود مبدأ جهان و صفات و اسماى حسناى او را ثابت كرده است...[٢] پس اگر عقل برهانى، مطلبى را اثبات و يا نفى كرد، حتماً در تفسير قرآن بايد آن مطلب ثابت شده، مصون بماند و با ظاهر هيچ آيهاى نفى نگردد و مطلبِ نفى شده، منتفى باشد و با ظاهر هيچ آيهاى ثابت نشود، چنان كه اگر آيهاى داراى چند احتمال بود و جز يك مُحْتَمِل معيّن، همه آنها عقلًا منتفى بود، بايد به كمك عقلِ برهانى، آيه مورد بحث را فقط بر همان مُحْتَمل حمل كرد و يا اگر آيهاى داراى چند مُحْتمل بود
[١]. تسنيم: ج ١ ص ٥٨- ٥٩.
[٢]. همان: ص ١٦٩- ١٧٠.