درآمدى بر تفسير جامع روايى - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٣ اعتبار نسبى روايات تفسيرى دسته سوم
خبر ثقه را در تفسير، حجّت نمىدانند (مانند شيخ طوسى و علّامه طباطبايى) در تفسير خود، به وفور به رواياتى كه سند آنها صحيح نيستند، استناد نمودهاند.
بنا بر اين، به استثناى رواياتِ مخالف كتاب، سنّت و عقل، همه روايات تفسيرى، در تبيين معارف قرآن، به صورت نسبى كاربرد دارند.[١]
[١]. در مراحل تدوين نهايى اين كتاب، درس- گفتارى از آية اللَّه محمّدتقى مصباح يزدى با عنوان« حجّيت خبر واحد در تفسير قرآن» به دستمان رسيد كه در آن، پس از تبيين مفهوم« حجّيت» و« يقين»، در باره حجّيت خبر واحد در تفسير قرآن، تحليلى نزديك به آنچه در توضيح اعتبار نسبى روايات تفسيرىِ دسته سوم، بيان شد، ارائه گرديده است. در اين گفتار مىخوانيم:« كار عقلا و هنر علما در عالَم، همين است كه بگردند راجع به يك مسئلهاى عوامل علمآور و عوامل ظن آور و تقويت كننده ظن را پيدا كنند تا كم كم به علم برسند و روايات از بهترين مبادى است... تلاش چنين كسانى در خور قدردانى است، و گر نه اين كتابهاى تفسيرى نبايد باشد و بايد بگوييم اينها- العياذ باللَّه- خلاف شرع است .... پس حجّيت روايات واحد تفسيرى، نه جلوى فعاليتهاى تفسيرى ما را مىگيرد، نه معنايش اين است كه تعبّداً طبق خبر واحدى معتقد بشود، و نه معناى لاحجّيتش اين است كه اصلًا از اين راهها نرو. از روايات بايد استفاده و در فهمش هم بايد دقت كرد، امّا معنايش حجّيت نيست. بنا بر اين، به نظر مىرسد كه اين بحث در باره حجّيت و عدم حجّيت در تفسير و در اعتقادات، چندان حاصلى ندارد؛ زيرا نه آنهايى كه خبر واحد را در تفسير حجّت نمىدانند، مىگويند بايد آن روايات را كنار گذاشت و نه آنهايى كه حجّت مىدانند، معتقدند كه تكليف شرعى است كه به مضمون آن روايات بايد تعبّد داشت و طبق آن، آيات قرآن را تفسير كرد، هر چند علم عرفى به خلاف آن داشته باشيم و گر چه ابهامهايى در تفسير معناى حجّيت و كاربرد آن در فقه وجود دارد؛ ولى استعمالش در خارج از فقه چندان ابهام ندارد و اگر گرايشهاى تعصّبآميز را كنار بگذاريم، آن قدر اختلافات شديد نيست. بهتر است اين واژگان را تحليل و تفسير و مبنايى در آنها اتخاذ كنيم كه روى آن مبنا مسئله حل شود»( معرفت: ش ١٥٢/ مرداد ١٣٨٩، ص ١٣- ١٤).