١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤ - اصل حمل بر صحت اعتبار و كاربست

کسی ناخواسته گمراه نشود. ٢. غزالی خود ترس آن داشت که مبادا به دست فقهای ظاهری‌مسلک روزگارش تکفیر شود، از این رو، برای حفظ خویش فلاسفه را تکفیر نمود. ٣. تکفیر آنان در اوائل کارش بود که چندان با آرای حکما آشنا نبود و به مرحله بلوغ فکری نرسیده بود، اما بعدها از این تکفیر خود دست کشید و توبه کرد و دیدگاه فلاسفه را پذیرفت.[١] اگر کسی با مبانی غزالی و داوری‌های او آشنا باشد، این توجیهات را قانع‌کننده نخواهد یافت. دو توجیه نخست، به فرض صحت، بیش آن که به سود غزالی باشد، از نظر اخلاقی به زیان او است؛ کسی حق ندارد برای رهایی خود از اتهام تکفیر یا رعایت مصلحت عوام، بی‌گناهان دیگری را کافر بشمارد. توجیه سوم نیز با موضع‌گیری غزالی در کتاب المُنقِذ من الضلال سازگار نیست. وی در این کتاب که در اواخر زندگی‌اش نوشته و در آن عمر خود را بیش از پنجاه سال بر می‌شمارد،[٢] به صراحت «متفلسفان» مسلمانی چون فارابی و ابن سینا را تکفیر می‌کند.[٣] بدین ترتیب، چنین تلاش‌هایی را از بیخ نمی‌توان حمل بر صحت دانست و در اصل خلاف اصل بر صحت است.

اصل کلی این باب آن است که هر جا در کاربست اصل حمل بر صحت تردید کردیم، از خود بپرسیم که اگر دیگری قرار بود رفتار ما را تفسیر کند، انتظار چه نوع تفسیری را داشتیم. پاسخی که به این پرسش خواهیم داد، تکلیف ما را معین خواهد کرد. این برخورد لازمه سازگاری منطقی در اندیشه و تبعیت از قانون زرین رفتار اخلاقی است که در این سخن امام علی٧ آمده است:

اجْعَلْ نَفْسَك میزاناً فِیمَا بَینَك وَ بَینَ غَیرِك فَأَحْبِبْ لِغَیرِك مَا تُحِبُّ لِنَفْسِك وَ اكرَهْ لَهُ مَا تَكرَهُ لَهَا [ ...] وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِك؛

خود را میان خویش و دیگری میزانی بشمار. پس آن‌چه برای خود دوست می‌داری، برای جز خود دوست بدار. و آن‌چه تو را خوش نیاید، برای او ناخوش بشمار. [ ...] و از مردم برای خود آن بپسند که از خود می‌پسندی در حق آنان.[٤]

ساده‌لوحی یا تغافل

این اصل _ که در روایات متعددی به اشکال مختلفی تعلیم داده شده است _ در مجموع راهنمای ارجمندی برای فهم و عمل به شمار می‌رود و هر چند ممکن است در مواردی موجب گمراهی ما گردد، با این همه ریشه در عقل سلیم دارد و ما را از خطاهای استدلالی و تفسیری باز می‌دارد. به گفته کواین، فیلسوف معاصر آمریکایی:


[١]. برای آشنایی با دلایل غزالی در تکفیر فلاسفه و سنجش آنها، ر.ک: «غزالی و اخلاق داوری»، سید حسن اسلامی، در مجموعه مقالات غزالی پژوهی، به کوشش سید هدایت جلیلی، تهران، خانه کتاب، ١٣٨٩.

. [٨٧] المبدأ و المعاد، ص٥٢١- ٥٢٢.

. [٨٨] المنقذ من الضلال و الموصل الی ذی العزة و الجلال، ص١٨.

[٢]. همان، ص٣٢.