علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٩ - بررسی و تحلیل احادیث شیعه در باره قضا شدن نماز صبح پیامبر
مانند بیداری بوده، در اغلب حالاتش بوده و گرنه ممکن است به اراده الهی در برخی اوقات خواب ایشان همانند خواب بقیه مردم بوده باشد. ثانیاً، آن حضرت مکلف به عمل کردن به این علم نبوده است. ثالثاً، در آن زمان به خاطر مصلحتی که ذکر شده [سرزنش نشدن سایر مسلمانان به هنگام قضا شدن نماز صبحشان] مکلف به خواب ماندن
بوده است.[١]
علامه طباطبایی در پاسخ به سؤالی در باره این احادیث میگوید:
حضرت رسول اکرم٦ بشر بودهاند، بدنشان احساس [نیاز به] استراحت نمود و به خواب ادامه دادند و این روایت، حدیث مشهوری است. البته بعد از آن، روی عبای دو لایه نخوابیدند.[٢]
آیة الله بهجت با پذیرش ضمنی حدیثی که شهید در الذكری آورده و این که ایشان گفته است کسی را نیافتهام که به جهت مخالفت با عصمت، این حدیث را رد کرده باشد، میگوید:
راهی برای ما نیست [که بگوییم] حضرت در وقت، نمازش را نخوانده است؛ زیرا چه بسا دیگران به واسطه خواب از اقامه نمازش مطلع نشده باشند و گفتار ایشان که خطاب به آنان فرمود: «نمتم»، اشعار به این مطلب دارد، ولی اعاده نماز بعد از وقت به صورت جماعت، مشروعیتش نیاز به دلیل خاص دارد.[٣]
ملا احمد نراقی در مستند الشیعة، بعد از ذکر چند حدیث از روایات یاد شده، میگوید:
اگر به این روایات، چنین اشکال شود که باعث ایراد بر پیامبر٦ به سبب خواب ماندنش از نماز میشوند؛ به خصوص این که [در روایت آمده است:] قلبش به خواب نمیرود و خصوصاً با در بر داشتن برخی از آنها این گفتار پیامبر را که فرمود: «انما نمتم بوادی الشیطان»، که دلالت میکند بر این که منشأ خواب آنان تسلط شیطان بوده، در حالی که سلطنت شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتهاند، نه بر مؤمنانی که با پیامبر بودهاند، [ایرادشان] جداً مخدوش است؛ چون خواب ماندن، عیبی برای حضرت محسوب نمیشود، بلکه رحمتی برای امت است؛ چنان که در بعضی از این اخبار به آن اشاره شده و این که خداوند به سبب مصلحتی خواب را بر او غلبه داده، هرگز موجب ایراد به آن حضرت نمیشود و با بیداری دلش [نیز] منافاتی ندارد و در سرزمین شیطان بودن بر تسلط شیطان بر همه دلالت ندارد. نهایتتش این بوده که برخی از آنها را به خواب برده باشد. این احتمال رد نمیشود؛ چون همه آنان معصوم نبوده اند؛ بلکه شاید منافقان نیز در
[١]. دعائم الاسلام، ج١، ص١٤١.
[٢]. اصول علم الرجال، ص١٥٤.
[٣]. تهذیب الأحکام، ج٢، ص٢٦٥؛ الاستبصار، ج١، ص٢٨٦.