موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٣ - تفسير سوره حمد
نبيند؛ چه كه اثبات فضيلت و كمال براى موجودى جز حق منافات با رؤيت اسميّت دارد.
و اگر بِسْمِ اللَّهِ را به حقيقت گفته، الْحَمْدُ لِلَّهِ را نيز تواند به حقيقت گفت.
و اگر در حجاب خلق، چون ابليس، از مقام اسم محجوب شد، محامد را نيز به حق نتواند رجوع دهد، و تا در پرده أنانيت است، از عبوديت و اسميّت محجوب است؛ و تا از اين مقام محروم است به مقام حامديت نرسد.
و اگر با قدم عبوديت و حقيقت اسميّت به مقام حامديت رسيد، صفت حامديت را نيز براى حق ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببيند؛ پس تا خود را حامد و حق را محمود ديد، حامد حق نيست، بلكه حامدِ حق و خلق، بلكه حامد خود فقط مىباشد و از حق و حمد او محجوب است، و چون به مقام حامديت رسيد، «أنْتَ كَما أثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك» [١] گويد، و از حجاب حامديت، كه مقرون به دعوا و ملازم با اثبات محموديت است، خارج شود؛ پس مقاله عبد سالك در اين مقام چنين شود: بِاسْمِهِ الْحَمِدُ لَهُ مِنْهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الْحَمْد [٢]. و اين نتيجه قرب نوافل است كه در حديث شريف اشارهاى به آن فرموده آنجا كه فرمايد: «فَإذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَلِسانَه ...» [٣] الى آخره.
[١] «هيچ ستايشى تو را نتوانم كرد؛ تو همان گونه هستى كه خود خويشتن را ستودى». (نقلاز رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم. الكافي، ج ٣، ص ٣٢٤، «كتاب الصلاة»، «باب السجود و التسبيح و الدعاء ...»، حديث ١٢؛ عوالي اللآلي، ج ٤، ص ١١٣، حديث ١٧٦؛ كنز العمّال، ج ٢، ص ٦٧٧، حديث ٥٠٤٩)
[٢] «به نام او، حمد اوراست، از اوست و براى اوست».
[٣] «چون او را دوست بدارم، گوش، چشم و زبان او باشم ...». (الكافي، ج ٢، ص ٣٥٢، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب من أذى المسلمين واحتقرهم»، حديث ٨)