موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١ - مراتب طهارت بر حسب مراتب صلات و مقامات مصلّين
الذُّنُوبِ زادَ ذلِكَ السَّواد حَتّى يُغَطِّىَ البَياضَ؛ فَإذا غُطِّىَ الْبَياضُ لَمْ يَرْجِعْ صاحِبُهُ إلى خَيْرٍ أبَداً، وَهُوَ قَوْلُ اللَّه، عَزَّ وَجَلَّ: كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ [١].
وَ قالَ الشَّيْخُ الشَّهيدُ الثانى قُدّسَ سِرُّه: وَ قَدْ وَرَدَ فِى الْحَديثِ: «إنَّ اللَّه لا يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ» [٢].
بالجمله، تطهير قلوب از قذارات معنويه و كثافات خُلقيه از مهمّات است؛ كه انسان بايد با هر عِدّه و عُدّهاى شده، و به هر رياضت و مجاهدهاى است، به آن قيام كند و خود را از ننگ و عار آن خلاص كند؛ كه اگر در محضر ربوبيت بدون آن طهور معنوى بايستد، جز صورت و قشر نماز و تعب و زحمت آن، چيز ديگر عايدش نشود؛ قال تعالى: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ [٣].
تقوا از شرايط قبول نماز است مطلقاً؛ و تقواى باطن، كه تطهير آن از ذمائم اخلاق است از قبيل كبر و حسد و غفلت و كسل و امثال آن، از شرايط قبول است در نظر اهل معرفت، و از شرايط صحّت صلات اهل باطن است؛ و
[١] از ابوجعفر الباقر عليه السلام روايت شده كه فرمود: «هيچ بندهاى نيست مگر آنكه در قلب او نقطهاى سفيد هست. چون گناهى مرتكب شود در آن نقطه نقطهاى سياه برآيد؛ اگر توبه كرد، آن سياهى زدوده شود؛ و اگر به ارتكاب گناهان مداومت ورزد آن سياهى گسترش مىيابد تا آن سفيدى را فرا بگيرد؛ و چون سفيدى را پوشاند، صاحب آن قلب هرگز به سوى خيرى باز نمىگردد. و اين سخن خداى عزّ وجلّ است كه فرمود:" ... نه چنين است بل آنچه كردهاند بر قلبهايشان زنگار زده"». (الكافي، ج ٢، ص ٢٧٣، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب الذنوب»، حديث ٢٠)
[٢] و شيخ شهيد ثانى گفته: در حديث آمده است: «خداوند به صورتهايتان (ظواهرتان) نمىنگرد بلكه به دلهايتان نظر مىكند». (المصنّفات الأربعة، التنبيهات العليّة، ص ٢٦)
[٣] «خداوند فقط از پرهيزكاران مىپذيرد». (المائدة (٥): ٢٧)