موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٠ - ركوع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم در صلات معراج
ذلِكَ فَرَجَعَت إلى نَفْسي كَما كانَتْ ...» [١] الى آخره.
و از براى عرش اطلاقاتى است، كه در اين مقام ممكن است عرش وحدانيت و عظمتِ مقام واحديت و حضرت اسماء و صفات، كه عرش الذات است، مراد باشد. و غشوه آن سرور ممكن است اشاره به مقام فناى در حضرت عظمت و القاى أنانيت باشد؛ چنانچه ذهاب نفس نيز مناسب با اين مقام است. و تسبيح و تعظيم و تحميد، بنابراين به لسان حق؛ و الهام آن ذات مقدس براى رؤيت اين عظمت و كبريا است در حضرت واحديّت و احديّت جمع اسماء.
و بدان كه از براى واصلين به مقام قرب، در اوّل تجلّيات- گرچه تجلّيات حبّيه باشد- يك دهشت و هيمانى است كه قلوب صافيه آنها را متزلزل و مندك كند در تحت انوار تجلّى عظمت؛ و اگر قلوب را استعداد و طاقت نباشد، در همان هيمان و دهشت تا آخر بمانند: «إنَّ أوْلِيائي تَحْتَ قِبابي لايَعْرِفُهُمْ غَيْري» [٢]. و در ملائكه نيز صنفى چنين يافت شود كه آنها را «ملائكه مهيّمه» گويند، و اگر استعداد قلوب كه از عطيّات ابتدائيه فيض اقدس است زياد باشد، پس از اين حيرت و هيمان و دهشت و وحشت و غَلَق و اضطراب و محو و غشيان و صَعق
[١] «" ... به عرش من بنگر". رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:" پس به آنچنان عظمتى نگريستم كه جانم از آن برفت و بيهوش شدم؛ آنگاه به من الهام شد و به جهت عظمت آنچه ديدم، گفتم:" سبحان ربّىالعظيم و بحمده". (منزّه است پروردگار بزرگ من و سپاس اوراست). پس چون اين بگفتم، از حالت غشوه به در آمدم، تا اينكه با الهامى كه مىشد هفت بار آن را گفتم؛ پس به خود آمدم و به حال عادى بازگشتم ..."». (علل الشرائع، ص ٣١٥، حديث ١)
[٢] «اولياء من زير قبّههاى منند، جز من كسى آنان را نمىشناسد». (إحياء علوم الدين، ج ٤، ص ٥١٦)