موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٤ - حقيقت استعاذه و مراتب آن در نماز
خود را تصرفى در آنها نيست؛ و چون به صحو بعد المحو و بقاء بعد الفناء نائل شد، عبادت از حق است در مرآت عبد، و اين اشتراك نيست بلكه «امر بين الامرين» است.
و نيز تا سالك است، عبادت از عبد است؛ و چون واصل شد، عبادت از حق است، و اين است معنى انقطاع عبادت پس از وصول: وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ [١]؛ اىِ الْمَوتُ، و چون موت كلّى و فناى مطلق دست داد، حق عابد است و عبد را حكمى نيست؛ نه آنكه عبادت نكند بلكه عبادت كند «وكانَ اللَّه سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَلِسانَهُ» [٢]- و آنچه بعض از جهله از متصوّفه گمان كردهاند از قصور است [٣]- و چون عبد به خود آمد، عبادت از حق در مرآت عبد واقع شود، والْعَبْدُ سَمْعُ اللَّه وَلِسانُ اللَّه گردد.
فصل ششم در سرّ استعاذه است
[حقيقت استعاذه و مراتب آن در نماز]
و حقيقت آن، پناه بردن از شيطان و تصرّفات آن و مظاهر آن است به مقام اسم اللَّه الجامع كه ربّ انسان كامل است. پس، مادامى كه سالك در لباس كثرت است و خود را متصرّف در امور مىداند، در تحت تصرّف شيطان است و قرائت او به لسان انانيّت كه لسان فصيح شيطان است واقع است و آنچه به لسان جارى
[١] «پروردگارت را عبادت كن تا يقين (مرگ) بيايدت». (الحجر (١٥): ٩٩)
[٢] «و خدا گوش، چشم و زبان او باشد». (الكافي، ج ٢، ص ٣٥٢، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب من أذى المسلمين واحتقرهم»، حديث ٧ و ٨)
[٣] ر. ك: بيان السعادة، ج ٢، ص ٤٠٦.