موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٧ - فصل هشتم در اشاره اجماليه به تفسير سوره شريفه توحيد
مقامات باشد، و با رفض تعيّنات اسمائى و صفاتى مطلقاً گويا شود به كلمه شريفه «هُوَ»؛ پس اسم در اين مقام ممكن است تجلّى غيبى به فيض اقدس، كه رابطه بين ذات و اسماء ذاتيه يا غيب و اسماء صفتيه است، باشد؛ پس گويا چنين فرموده: اى محمد، كه از افق كثرت و تعيّن منسلخ شدى و به قدم عشق و محبّت رفض غبار كثرت اسماء و صفات و تعيّنات كردى، به مقام تجلّى به فيض اقدس در مقام غيب هويّت و وحدت صرف بگو: «هُوَ»، و آن اشاره است به مقام ذات يا غيب هويت يا اسماء ذاتيه، و آن با آنكه غيب مطلق است «اللَّهُ» است كه مقام جمع اسماء و حضرت واحديت است؛ و اين كثرت اسمائى را با وحدت و بساطت مطلقه تنافى نيست؛ پس او احد است، و با آنكه كثرت كمالى در آن راه دارد، بلكه آن مبدأ آن كثرت است، صمد است و منزّه است از مطلق نقايص؛ پس براى او ماهيت و امكان و جوف نيست؛ پس از او چيزى منفصل نشود و او از چيزى منفصل نشود، و جميع دار تحقّق به او منتهى شود ظهوراً و تجلّياً، و فانى در ذات و اسماء و صفات او هست وجوداً و صفةً و فعلًا؛ و از براى او مثل و مثال و كفو و شريك نيست.
پس هُوَ اشاره به مقام غيب شد، چنانچه در حديث نيز وارد است [١]؛ و اللَّهُ به مقام اسماء كمالى و واحديت، كه مقام اسم اعظم است؛ و از أَحَدٌ تا آخر سوره، اسماء تنزيهيّه است؛ پس سوره شريفه نسبت حق است به جميع مقامات.
و تواند كه هُوَ اشاره به ذات من حيث هو باشد و أَحَدٌ اشاره به اسماء ذاتيه باشد. والعلم عنده.
[١] «و هو اسمٌ مكنّىً مشارٌ إلى غائبٍ، فالهاء تنبيهٌ على معنىً ثابتٍ و الواو إشارةٌ إلى الغائبعن الحواسّ ...». (التوحيد، صدوق، ص ٨٨، حديث ١)