موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٤ - اسرار حديث شريف درباره خطيئه آدم عليه السلام
طبيعت نداشت؛ و اگر به آن جذبه باقى مىماند، از آدميت ساقط مىشد و به سير كمالى كه بايد در قوس صعودى نائل شود نمىشد، و بسط بساط رحمت در اين عالم نمىگرديد. پس، اراده ازليه تعلّق گرفت كه بساط رحمت و نعمت را در اين نشئه بسط دهد و فتح ابواب خيرات و بركات نمايد و جواهر مخزونه نفوس عالم مُلك و طبيعت را از ارض طبيعت خارج كند و اثقال آن را بيرون آورد؛ و اين در سنّت اللَّه حاصل نمىشد مگر به توجّه آدم به طبيعت و خروج آن از محو به صحو، و خارج شدن از بهشت لقا و جذبه الهيّه كه اصل همه خطيئات است؛ پس بر او مسلط فرمود قواى داخليه و شيطان خارجى را، كه او را دعوت به اين شجره كنند كه مبدأ بسط كمالات و منشأ فتح ابواب فيوضات است. پس، او را از بساط قرب قبل التنزّل تبعيد كردند و به توجّه به طبيعت دعوت نمودند تا آنكه وارد حُجُب ظلمانيه گردد؛ زيرا كه تا وارد در حجاب نشود، خرق آن نتواند كرد.
قالَ تَعالى: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ^ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ [١]. ردّ به اسفل سافلين، كه آخرين حجب ظلمانيه است، از جامعيت اين اعجوبه الهيّه است و لازمه تعليم اسماء و صفات در حضرت علميه است.
و چون آدم (ع) از ظهور ملكوتىِ ايجادى به توجّه به مُلك خود خارج شد، محدث به حدث اكبر و مجنب به جنابت عظما گرديد؛ و چون اين توجّه در حضرت مثال يا بهشت دنيا متمثّل شد، دنيا به صورت شجره درآمد و آدم به توجّه و مشى به سوى آن و برداشتن به دست و به سر نهادن و اعظام نمودن آن، مبتلاى به خطيئه شد. پس، اين خطيئه را و موارد آلودگى به آن را بايد خود و
[١] «همانا انسان را در بهترين صورت و هيئت آفريديم. آنگاه او را به اسفل سافلين (پستترين جاهاى پست) بازگردانيديم». (التين (٩٥): ٤)