موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٠ - سجده صلات معراج
فَقُلْتُها سَبْعاً، فَرَجَعتْ إليّ نَفْسي، كُلَّما قُلْتُ واحِدَةً مِنْها، تَجَلّى عَنِّي الْغَشْيُ. فَقَعَدْتُ فَصارَ السُّجُودُ فيهِ «سُبْحانَ رَبِّيَ الْأعْلى وَبِحَمْدِهِ». وَصارَتِ الْقَعْدَةُ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ اسْتِراحَةً مِنَ الْغَشْيِ وَعُلُوِّ ما رَأَيْتُ. فَالْهَمَني ربّي، عَزَّ وَجَلَّ، وَطالَبَتْني نَفْسي أنْ أرْفَعَ رَأْسي؛ فَرَفَعْتُ فَنَظَرْتُ إلى ذلِكَ الْعُلُوِّ فَغُشِيَ عَلَيَّ، فَخَرَرْتُ لِوَجْهي وَاسْتَقْبَلْتُ الْأرْضَ بِوَجْهي وَيَدي وَقُلْتُ: «سُبْحانَ رَبِّيَ الْأعْلى وَبِحَمْدِهِ». فَقُلْتُها سَبْعاً؛ ثُمَّ رَفَعْتُ رَأْسى فَقَعَدْتُ قَبْلَ الْقِيامِ لِأثْنِيَ النَّظَرَ فِي الْعُلُوِّ. فَمِنْ أجْلِ ذلِكَ صارَتْ سَجْدَتَيْنِ وَرَكْعَةً. وَمِنْ أجْلِ ذلِكَ صارَالْقُعُودُ قَبْلَ الْقِيامِ قَعْدَةً خَفيفَةً ...» [١] الى آخره.
سبحان اللَّه! چه اسرارى در اين حديث شريف مودوع است كه زبان قلم را ياراى تقرير آن نيست و دست آمالِ بيان از آن كوتاه است. اين نور عظمت كه آن سرور در ركوع مشاهده فرمود و از خود بىخود شد، و آن چيزى كه آن جناب
[١] «پس (خدا) فرمود:" سربردار". سر برداشتم، چيزى ديدم كه از آن عقلم از سر رفت، و به صورت و دو دست بر زمين قرار گرفتم؛ پس الهام شدم- به سبب علوّ آنچه ديدم- كه بگويم:" سبحان ربّى الاعلى و بحمده". (منزّه است پروردگار برتر من و سپاس اوراست). اين را هفت بار گفتم؛ پس به خود آمدم. هربار كه مىگفتم حالت غشوه از من باز مىشد، آنگاه نشستم. از اين رو ذكر" سبحان ربّى الاعلى وبحمده" در سجده قرار داده شد. و نشستن بين دو سجده استراحتى شد از آن غشوه و عظمت و والايى آنچه ديدم. پس پروردگارم عزّ وجلّ به من الهام فرمود و خود نيز خواستم سربلند كنم، سربرداشتم و به آن علوّ و عظمت نگريستم و بيهوش شدم و برو به زمين افتادم و با صورت و دو دست رو به زمين كردم و گفتم:" سبحان ربّى الاعلى و بحمده". اين را هفت مرتبه گفتم، آنگاه سر برداشتم و پيش از ايستادن نشستم تا بار ديگر به آن علوّ و عظمت نظر كنم". از اين رو (در هر ركعت نماز) دو سجده و يك ركوع مقرر شد و نيز نشستن قبل از قيام، نشستى كوتاه مقرر گرديد ...». (علل الشرائع، ص ٣١٦، حديث ١)