موسوعة الإمام الخميني 47 (سرّ الصلوة) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٨ - شرح مقام صحو بعد المحو و وصف اصحاب آن مقام
شؤونات آن، مستهلك در عين جمع و متلاشى در نور قِدم و مضمحلّ در احديت و فانى در غيب هويت شوند. پس، محو مطلق دست دهد و صعق كلّى حاصل آيد و فناى تام رخ دهد و غشوه تمام عارض شود و غبار عبوديّت از ميان برخيزد.
[شرح مقام صحو بعد المحو و وصف اصحاب آن مقام]
و شخص سالك اگر وعاء قلبش تنگ باشد و مقام قابليتش، كه به حسب تجلّى به فيض اقدس در حضرت علميه عطا شده، ناقص باشد، در همان غشوه و محو كلّى ازلًا و ابداً باقى ماند و به حال صحو برنگردد؛ و شايد «إنَّ أوْلِيائي تَحْتَ قِبابي لا يَعْرِفُهُمْ غَيْري» [١] اشاره به اين طايفه از اهل اللَّه باشد. ولى اگر قلبش وسيع باشد و مورد تجلّى فيض اقدس شده باشد، در اين حالتِ محو باقى نماند و از اين غشوه به تجلّيات لطفيه افاقه حاصل كند و حالت تمكين و طمأنينه براى او دست دهد و به حالت صحو بعد المحو برگردد؛ و در اين مقام، حق را به جميع شؤون ظاهره و باطنه و لطفيه و قهريه مشاهده كند؛ و در عين وقوع در بحر غيرمتناهىِ وحدت، از تجلّى به كسوه كثرت فانى نباشد؛ و در عين وقوع در حضرت كثرت، به هيچ وجه حجاب بين او و حضرت احديت نباشد: نه خلق حجاب حق است براى او، مثل ما محجوبين و محرومين، و نه حق حجاب خلق است، مثل واصلين به فناى ربوبيت و فانين در حضرت احديت.
و در اين مقام اسنا، سلوك سالك را به هيچ وجه اثرى نباشد و قدم عبوديت به كلّى منقطع است. و از اين جهت «عارف معنوى» اشارهاى به اين دو مقام فرموده آنجا كه گويد:
[١] «اولياء من زير قبّههاى منند، جز من كسى آنان را نمىشناسد». (إحياء علوم الدين، ج ٤، ص ٥١٦)