ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٩ - مقصود
انبياء اجتهاد جايز نيست. ما نيز اين مطلب را قبول داريم.
برخى گفتهاند: ممكن است از روى اجتهاد باشد. زيرا ما رأى مجتهد را قبول مىكنيم. مسلماً رأى پيامبر بالاتر از رأى مجتهد است.
اما ما مىگوييم: علم پيامبر از راه وحى است و كسى از راه وحى دسترسى بعلم دارد، چه لزومى دارد كه دست بدامن اجتهاد ظنى بشود. اصحاب ما مىگويند:
اجتهاد ظنى در جاهاى مخصوصى است. مثل قيمت كالا و چيزى كه تلف شده و ما به التفاوت جنايات و جزاى صيد و قبله و نظائر آن. اگر بنا باشد پيامبر اجتهاد كند، ديگران هم جايز است، در اجتهاد خويش با او مخالفت كنند. همانطورى كه مجتهدى در اجتهاد با مجتهد ديگر مخالفت مىكند و مخالفت پيامبر كفر است. وانگهى خدا در باره پيامبرش مىفرمايد:(ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى) (نجم ٣ و ٤) او از روى هوى سخن نميگويد. نيست سخن او جز وحيى كه به او مىرسد و اين مؤيد عقيده ماست.
(فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ): ما به سليمان روش قضاوت را فهمانديم. گويند: سليمان ١١ ساله بود كه اين حكم را داد. در روايت از پيامبر گرامى اسلام آمده است كه سليمان حكم كرد كه يك شب صاحب گله باغ را حفظ كند و يك شب صاحب باغ گله را.
(وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً): ما بهر يك از آنها حكمت و دانش و علم دين عطا كرديم.
(وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ): برخى گويند: هنگامى كه داوود حركت ميكرد، كوه نيز حركت ميكرد و اين خود آيت و معجزى عظيم بود كه انسان را به تسبيح و تنزيه خدا از هر عيبى وا ميداشت. همچنين مرغان نيز مسخر او بودند و اين خود دلالت داشت بر قدرت آن تسخير كنندهاى كه همه چيز در كف قدرت اوست و بيننده را به تسبيح واميداشت.
برخى گويند: منظور اين است كه كوهها و مرغان بهنگام تسبيح داوود با او همصدا مىشدند و او را پاسخ مىگفتند. و اين معجزه او بود.