فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٨ - ولى امر و مالكيت اموال عمومى (١) آيت الله محمد مؤمن قمى
همين سند در كتاب بحارالانوار به نقل از كتاب تفسير نعمانى در باب روايات منقول از اميرالمؤمنين(ع) آمده است (١٠).
اگر چه اكثر رجال اين سند ثقه هستند، اما احمد بن يوسف بن يعقوب الجعفى مجهول است و حسن بن على بن أبى حمزه ضعيف است و در مورد ضعف پدرش نيز در كتب رجالى مطالبى گفته شده است، پس سند حديث غير معتبر است.
٢ ـ صرف اضافه اموال به حكومت (وجه الامارة)، دليل بر آن نيست كه اين اموال ملك هيچ كس نباشد، بلكه اين اموال در دست ولى امر است براى رفع نيازهاى حكومت و شايد اضافه شدن «وجه» به «اماره» براى اشاره به اين نكته باشد كه منشأ تحقق اين اموال و سپرده آنها به دست ولى امر ، فقط ولايت است. اما پس از اينكه اين اموال در دست ولى امر قرار گرفت، هيچ مانعى ندارد كه ملك وى شود؛ چنانچه اموال «وجه عمارت» و «وجه اجارة» و «وجه تجارة» نيز اينگونه است؛ يعنى همانطور كه هريك از اين سه وجه موجب ملكيت عامر و موجر و تاجر مىشود، ولايت نيز موجب ملكيت شخصى ولى امر بر اين اموال مىشود.
در ادامه حديث مذكور آمده است:
و أمّا وجه العماره فقوله تعالى: «هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها» فأعلمنا سبحانه أنّه قد أمرهم بالعمارة ليكون ذلك سبباً لمعايشهم بما يخرج من الارض من الحبّ والثمرات و ما شاكل ذلك مما جعله اللّه معايش للخلق. وأمّا وجه التجاره فقوله تعالى:«يا أيها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى أجل مسمّى فاكتبوه...» فعرّفهم سبحانه كيف يشترون المتاع فى السفر و الحضر وكيف يسخرون اذا [ يتّجرون إذ ـ نسخه البحار [ كان ذلك من أسباب المعايش. وأما وجه الاجاره فقوله عزوجل«نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى
(١٠) بحار الانوار، ج٩٣، ص٤٧.