در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩ - عرفان نظرى و عرفان عملى
القائى از شيطان. اما گذشته از پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) ديگران براى ما مشكوكاند، تا هنگامى كه نخست: اطمينان پيدا كنيم خلاف نمىگويند و بهواقع چنين ادراكات و دريافتهايى برايشان حاصل شده، و دوم اينكه: با قرائنى به دست آوريم و احراز كنيم كه آن ادراك و يافتهها، از عنايتهاى ربانى است نه از القائات شيطانى و تسويلات نفسانى. در هر صورت، در مورد غير پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام)، اگر كوچكترين ترديدى داشته باشيم، سخن آنها براى ما ارزشى نخواهد داشت و تنها مىتواند براى خود آن فرد ارزش و اعتبار داشته باشد. از همه اينها گذشته، بايد توجه داشته باشيم، آن كس كه طالب حقيقت باشد، بود و نبود عرفان نظرى برايش چندان ارزشى ندارد. آنچه كه عارف راستين به دنبال او است؛ حقيقتى است كه از راه دل ادراك مىشود و بود و نبود الفاظ و مفاهيم، دخالتى در آن ندارد. از اينرو، چه آن الفاظ و مفاهيم را بداند و چه نداند، تأثيرى در رسيدن او به حقايق عرفانى نخواهد داشت. كم نبودهاند عارفان بلندمرتبهاى كه حتى سواد خواندن و نوشتن هم نداشتهاند و از بيان و تشريح حتى بخشى ناچيز از ادراكهاى خود عاجز بودهاند.
بنابراين بهطور خلاصه در حوزه عرفان، دستكم، سه عنصر را مىتوان شناسايى كرد:
يكم، دستورالعملهاى خاصى كه به ادعاى توصيهكنندگان، انسان را به معرفت شهودى، باطنى و علم حضورىِ آگاهانه نسبت به خداى متعال، اسماى حسنى و صفات علياى او و مظاهر آنها مىرساند. اين چيزى است كه «عرفان عملى» ناميده مىشود.
دوم، حالات و ملكات روحى و روانى خاص، و در نهايت، مكاشفات و مشاهداتى كه براى سالك حاصل مىشود كه اصل و حقيقت عرفان، همين معنا است.
سوم، گزارهها و بياناتى كه از اين يافتههاى حضورى و شهودى حكايت مىكند و حتى براى كسانى كه شخصاً مسير عرفان عملى را نپيمودهاند نيز كمابيش قابل دانستن است، هرچند يافتن حقيقت و كُنه آنها مخصوص عارفان راستين مىباشد. اين همان «عرفان نظرى» است.