در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٣ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
بهتر و آسانتر و از نادانى دورتر است. جهالت را رها كنيد كه طرفدار جهالت زياد است، به خلاف دانش كه طرفداران كمى دارد! خداوند مىفرمايد:
وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْم عَلِيم؛[١] بالاتر از هر صاحب دانشى دانشمندى است.[٢]
ملاحظه مىكنيم كه در جاى جاى اين روايت شريف، امام صادق(عليه السلام) بر اين نكته تأكيد مىورزد كه راه عرفان و رسيدن به خداوند و تقرب به او، كنارهگيرى از دنيا و امور دنيايى نيست و بين اين دو ذاتاً و به خودى خود تعارضى وجود ندارد. همچنان كه آن حضرت نيز در اين روايت اشاره فرمودهاند، اين نگرش در واقع ناشى از جهالت و عدم آشنايى كافى با معارف قرآن و اسلام و نياموختن اين معارف از سرچشمه زلال و اصلى آن، يعنى اهلبيت(عليهم السلام) مىباشد.
در هر صورت، با مراجعه به قرآن و سيره پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) و كلمات آن بزرگواران كاملا واضح است كه در معارف اسلامى، جدايى و بينونت و تضادى بين دنيا و آخرت، و استفاده از مواهب مادى و نيل به مقامات معنوى و عرفانى وجود ندارد. در عرفانِ قرآن و پيامبر و اهلبيت(عليهم السلام) كه همان عرفان ناب و صحيح است، راه رسيدن به آخرت، ترك دنيا و دست شستن از آن نيست. تفكر «ترك دنيا براى رسيدن به آخرت» انديشهاى خام و جاهلانه است كه برخى ناآگاهان و بىخبران از معارف راستين اسلامى از پيش خود بافته و آن را به اسلام نسبت دادهاند. عرفان صحيح اسلامى راهى است متعادل كه در آن هر يك از دنيا و آخرت نصيب و جايگاه خود را دارد و دستور صريح و راه روشن آن در اين كلام موجز و نورانى متبلور است كه:
لَيْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْياهُ لِدينِهِ أَوْ تَرَكَ دينَهُ لِدُنْياهُ؛[٣] از ما نيست كسى كه دنيايش را براى دينش ترك كند، يا دينش را براى دنيايش ترك نمايد.
[١] يوسف (١٢)، ٧٦. [٢] الفروع من الكافى، ج ٥، باب المعيشه، روايت اول (ص ٦٥ ـ ٧١)، با اندكى تلخيص و تصرف. [٣] بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٣٢١، باب ٢٥، روايت ٣.