در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٨ - ظاهر، گواه باطن؟
زد. البته در اين حال نيز بايد توجه داشت كه بر زبان آوردن و اظهار مطالب عرفانى نيز مشترك است بين اينكه فرد واقعاً چيزى از حقيقت عرفان يافته باشد يا آنكه تنها الفاظى را از ديگران آموخته و همانها را تكرار مىكند. از اين رو هر كس هم كه الفاظ پر طمطراق و مضامين عالى عرفانى بر زبان جارى مىكند دليل بر آن نيست كه معانى آنها را نيز يافته و شهود كرده است، بلكه چه بسا آن اظهارات نتيجه مطالبى است كه در كتابها خوانده يا از اساتيد علم عرفان تلقى كرده است.
در اصول حقيقت عرفان، كه همان معرفت شهودى خداى متعال است، هيچ ملازمهاى با اظهار و ذكر مطالب عرفانى و يا انجام امور خارق العاده ندارد. نه دانستن و ذكر مطالب و مفاهيم عرفانى و انجام امور خارق عادت دليل بر وجود حقيقت عرفان نزد كسى است، و نه بلد نبودن الفاظ و اصطلاحات عرفانى و ظاهر نشدن امور خارق العاده از كسى دليل بر آن است كه او از معرفت شهودى و حضورى خداى متعال بهرهاى ندارد. در حقيقت در مورد اين مسأله چهار حالت متصور است:
ممكن است كسى الفاظ و مطالب عرفانى را بداند و امور خارق العاده از او مشاهده شود اما در عين حال چيزى از حقيقت عرفان را نيافته باشد.
ممكن است كسى الفاظ و مفاهيم و اصطلاحات متداول در عرفان را نداند و هيچ امر خارق العادهاى نيز از او سر نزند؛ ولى به حقيقت عرفان رسيده و معرفت حضورى خداوند در نفس او متجلى شده باشد.
ممكن است كسى نه از الفاظ و اصطلاحات عرفانى چيزى بداند و نه خرق عادتى انجام دهد و در واقع نيز به روح و حقيقت عرفان راهى پيدا نكرده باشد.
سرانجام ممكن است كسى، هم الفاظ و مفاهيم عرفانى را بداند و هم كشف و كرامت از او ديده شود و هم حقيقت معانى و مطالب عرفانى را يافته و درك كرده باشد.
هنگامى كه بين دو امر چنين رابطهاى وجود داشته باشد، در اصطلاح علم منطق گفته مىشود بين آنها نسبت «عموم و خصوص من وجه» برقرار است. در هر حال صرف