در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
خود تشخيص داد و بيش از همه خود را به او نزديك كرد. سيد علىمحمد اهل قليان بود و او از اين فرصت استفاده مىكرد و گاهى بر آتش قليان مقدارى حشيش مىگذاشت و نتيجتاً حالت نشئگى به وى دست مىداد. دالگوركى در عالم نشئگى مطالبى را به سيد القا مىكرد. كمكم به سيد علىمحمد گفت كه شما نماينده امام زمان(عليه السلام)هستيد و من به شما و مقام بسيار والايتان واقفم و ايمان دارم! در اثر اين القائات و تحت تأثير مواد مخدر كمكم خود سيد علىمحمد هم اين مطلب باورش شد و در همان عوالم نشئگى و حالت نيمه مستى حرف هايى زد و ادعاهايى مطرح كرد و سرانجامِ كارها و داستان او به پايه گذارى فرقه «بابيت» و «بهائيت»[١] منجر شد.
[١] بهائيت فرقهاى است كه بنيانگذار آن يكى از مريدان سيد علىمحمد شيرازى به نام ميرزاحسينعلى نورى، ملقّب به «بهاءالله» مىباشد. ميرزاحسينعلى در دوم محرم سال ١٢٣٣ق (٢١ اكتبر ١٨١٧م) در تهران متولد شده و بنابراين دو سال از سيد علىمحمد باب بزرگتر است. او علوم مقدماتى را در تهران و نزد ميرزا نظرعلى حكيم و برخى ديگر مرشدان صوفى فرا گرفته و مدت دو سال نيز هنگامى كه در سليمانيه عراق بوده تحصيلات خود را نزد شيخ عبدالرحمان عارف ادامه داده است. بابيان و بهائيان مدعىاند باب و ميرزا حسينعلى درس نخوانده و استاد نديده بودهاند و علمشان خدايى و لدنّى بوده است، همانگونه كه خود علىمحمد باب در لوح سلطان كه براى ناصرالدين شاه نوشته، مىگويد: «من از اين علوم رايج بين مردم نخواندهام و به مدرسهاى داخل نشدهام». اما از نظر تاريخ، قطعى و مسلّم است كه هم باب و هم بهاء مدتى درس خوانده و نزد اساتيدى تحصيل كردهاند؛ گرچه اين تحصيلات به درجه قابل توجهى نرسيده است. ميرزا حسينعلى علاقه و ارادت خاصى به صوفيه داشت و اساس ادعاهاى او نيز رنگ صوفيانه داشت.
ميرزا حسينعلى در سن ٢٧ سالگى با باب آشنايى پيدا كرده و در همين سالها و در زمانى كه سيد علىمحمد در زندان بوده به او گرويده است. او پس از مرگ باب مدتى هم مريد برادر خود ميرزا يحيى (ملقّب به صبح ازل) بود كه طبق وصيت علىمحمد باب بايستى بعد از باب جانشين او مىشد. اما ميرزاحسينعلى بعداً از اطاعت ميرزا يحيى سرپيچى كرد و خودش ادعاى پيامبرى و آوردن شريعت مستقل كرد و باب را هم مبشِّر ظهور خود دانست و گفت منظور باب كه در كلماتش گفته بود بعد از او «مَنْ يُظْهِرُهُ الله» خواهد آمد، ميرزا حسينعلى است (البته علىمحمد باب گفته بود اين ظهور، ٢٠٠١ سال بعد از ظهور او خواهد بود، در حالى كه ميرزا حسينعلى تنها چند سال بعد از ظهور باب ادعاى پيامبرى كرد) و گفت مراد از بازگشت حضرت مسيح به دنيا من هستم.
اما داستان ملقب شدن ميرزا حسينعلى به «بهاء» از اين قرار است كه باب در نامهاى به مريدان و هواداران خود كه در «بِدَشت» گرگان جمع شده بودند، براى چند نفر از سركردگان آنها لقبهايى داده بود؛ از جمله، به ملاحسين بشرويهاى لقب «باب الباب»، به محمدعلى بارفروشى لقب «قدّوس» و به زرينتاج لقب «طاهره» داده بود، ولى براى ميرزاحسينعلى لقبى نفرستاده بود. ميرزا حسينعلى از اين مسأله ناراحت شد و تصميم به ترك آن جمع گرفت؛ ولى زرينتاج كه باب به او لقب طاهره داده بود و نفوذ زيادى در جمع بِدَشت داشت از او دلجويى كرد و گفت من لقب «بهاءالله» را هم به تو مىدهم.
در هر صورت، بهائيان ميرزا حسينعلى نورى را پيامبر و رئيس خود مىدانند كه در سال ١٢٦٩ق ظهور كرده و ادعاى پيامبرى نموده است. او سرانجام در سال ١٣٠٩ در سن هفتاد و شش سالگى در عكّا واقع در فلسطين از دنيا رفت و قبر وى نيز در همانجا است.