در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٧ - سير و سلوك و مسأله نياز به استاد
دهند كه چه نقطه ضعفهايى در انسان شدت دارد و بر اساس اولويت، آنها را در دستور كار قرار دهند تا با برنامهاى مشخص مورد معالجه قرار گيرند و درمان شوند. به هر حال اگر چنين كسانى را بيابيم، راه عقلايى نظير هر كار ديگرىـ اين است كه به آنها مراجعه كنيم و از دستگيرىهاى آنان بهرهمند گرديم.[١]
اما واقعيت خارجى اين است كه نوعاً دسترسى به چنين اشخاصى بسيار مشكل است. پيدا كردن اينگونه افراد كه از هر جهت مورد اعتماد باشند و خود به مقامات عالى معرفت الله و سير و سلوك رسيده باشند آسان نيست. علاوه بر اينكه اين قبيل افراد اصولا در هر زمانى بسيار نادرند، از آنجا كه اهل تظاهر و خودنمايى هم نيستند به همين جهت يافتن آنها معمولا مشكل است و دست كم، چندان هم سهل الوصول نيستند. مدعيان فراوانند؛ ولى آنهايى كه واقعاً «رسيده» باشند و ضالّ و مضل نباشند به غايت اندكند و مشكلتر از آن، شناسايى آنان و دسترسى به آنها است.
اما به هر حال مسأله ندرت وجود و مشكل بودن دسترسى نبايد مانع ما گردد و بهانهاى شود در دست شيطان كه بخواهد ما را از روى آوردن به سير و سلوك و پيمودن راه عرفان و معرفت الله باز دارد. مراجعه به كتابهاى اخلاقى و عرفانى معتبر و دستوراتى كه بزرگان براى متعلمين نوشتهاند، همچنين نامههايى كه اساتيد و ارباب اخلاق و معرفت براى برخى سالكان و ديگر افراد نگاشتهاند، مىتواند بسيار مفيد و راهگشا باشد؛[٢] بزرگانى همچون: مرحوم ملا حسينقلى همدانى،[٣] مرحوم شيخ محمد
[١] مرحوم سيد على آقا قاضى(رضي الله عنه) مىفرموده است: اهمّ از آنچه در اين راه لازم است، استاد خبير و بصير و از هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده و انسان كامل است، كه علاوه بر سير الى الله، سه سفر ديگر را طى نموده و گردش و تماشاى او در عالم خلق بالحق بوده باشد. مرحوم قاضى مىفرموده است: چنانچه كسى كه طالب راه سير و سلوك طريق خدا باشد براى پيدا كردن استاد اين راه اگر نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذراند تا پيدا نمايد ارزش دارد. و مىفرموده است: كسى كه به استاد رسيد، نصف راه را طى كرده است. (سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم، ص ١٧٦) [٢] از باب نمونه، در اينجا كلام را به گفتارى از عارف كامل، مرحوم ملا حسينقلى همدانى مزيّن مىكنيم؛ اين گفتار را به نقل از «تذكرة المتقين» آوردهايم.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ، و صلى الله على خير خلقه محمد و آله الطاهرين. و بعد، بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طايفه مىباشند: يك طايفه اصحاب يمين، و طايفه ديگر مقرّبيناند.
و اگر طالب سعادت، عمل به وظيفه اصحاب يمين، كه عبارت از ترك معصيت باشد، نمود، از آنها خواهد شد. و مقرّبين علاوه بر آنها وظيفه ديگر دارند، كه غرض بيان آنها نيست.
اولا: بايد فهميد كه اگر شخص انسانى فهميد حقارت و پستى خود را، هم بعد از آن فهميد عظمت و قدرت حضرت ملك الملوك را، البته خواهد فهميد كه جرأت قدم برداشتن و اقدام به معصيت نمودن در حضور چنين سلطان عظيم الشأن، همگى به باد فنا رفته، ملحق به معدومات خوهد شد. اينكه مىبينى معصيت در نظرت سهل شده به جهت امورى چند است، كه بعض آنها را ذكر مىكنم.
اولا: فكر خود را تماماً متوجه به دنياى دنىّ كرده، از اين جهت بالمرة از نفع و ضرّ اخروى غافل شدهاى. نمىدانى چه بسيار بسيار منافع و سعادت ابديه از تو فوت شده و چقدر ضررهاى بزرگِ بسيار به خود زدهاى.
و ثانياً: عجز و حاجت و فقر خود را ملتفت نيستى، كه ذره ذره بدنت به حفظ كاركنان او، كه ملائكه باشند، برپا است.
و ثالثاً: نمىدانى كه در هر آنى از آنات، و در هر جزء از اجزاى بدنت نِعَم غير متناهيه مرحمت از او شده و مىشود، كه به بيان و بنان ممكن نيست حصر آنها؟ با اين حال چگونه نعمت او را در معصيت صرف مىكنى!؟
و رابعاً: چگونه غافلى از عقوبات سخت او؟ مگر نمىدانى كه ما بين مرگ و قيامت هزار غصه هست، و آسانترين آنها تلخى جان كندن است؟ چرا از شدائد قيامت غافلى؟! امان از روزى كه از دهشت و وحشت او مقرّبين در خوف و اضطراب مىباشند. چرا نباشند؟! از روزى كه زمينش و هوايش آتش، و جهنم به اطراف خلايق محيط و ملائك غلاظ و شداد در بگير و ببند، نيكان در وحشت و اضطراب، و بدان در شكنجه و عذاب. آفتاب در بالاى سر، و زمين گرمتر از كوره آهنگر. خطر حساب از يك طرف، و دهشت صراط از يك طرف. و حال هنوز كار به جهنم نرسيده. از آتش و سلاسل و اغلال او بگويم، يا از مار و عقربهايش بيان نمايم؟
خلاصه، اينها همه مختصرنويسى است. اين فقراتى كه گفته شد از هزار يك بيان نشد. تمام سفارشهاى اين بينوا به تو، اهتمام در ترك معصيت است. اگر اين خدمت را انجام دادى آخر الامر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد. البته، البته در اجتناب از معصيت كوتاهى مكن، و اگر خداى نخواسته معصيت كردى زود توبه نما و دو ركعت نماز بهجا آور، و بعد از نماز هفتار مرتبه استغفار كن، و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه. اميداورم عفو بفرمايد.
معاصى كبيره در بعض رساله عمليه ثبت شده؛ ياد بگير و ترك نما. و زنهار پيرامون غيبت و دروغ و اذيت.
اقلا يك ساعت به صبح مانده بيدار شو و سجده بهجا بياور. آنچه در منهاج النجاة مرحوم ملا محسن فيض(رحمه الله) مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو. به همان نحو عمل نما و سعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد، و با حضور قلب باشد، كه عمل بىحضور اصلاح قلب نمىكند، اگر چه ثواب كمى دارد.
البته، البته، از غذاى حرام فرار كن! مخور مگر حلال. غذا را كم بخور و زياد مخور، يعنى زياده بر حاجت بُنْيه مخور. نه چندان بخور كه تو را سنگين بكند و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بياورد و به سبب ضعف از عبادت مانع شود؛ و هر قدر بتوانى روزه بگير، به شرطى كه شب جاى روز را پر نكنى.
الحاصل غذا به قدر حاجت بدن ممدوح، و زياده و كم، هر دو، مذموم. و شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد و غلّ و غشّ مسلمانان. و لباس و فرش و مكان نمازت بايد مباح باشد. اگر چه مكان غير محل جَبهه، نجس بودنش به نجاست غير متعديه نماز را باطل نمىكند، ولى نبودنش بهتر است. و بِايست به نماز، ايستادنِ بنده در حضور مولاى جليل، با گردن كج و قلب خاضع و خاشع. و بعد از فريضه صبح هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه طيبه توحيد و دعاى صباح مشهور بخوان، و تسبيح سيده نساء را بعد از فريضه ترك مكن، و هر روز هر قدر بتوانى، لا اقل يك جزء قرآن، با احترام و وضو و خشوع و خضوع بخوان، و در بين خواندن حرف مزن، مگر در مقام ضرورت. و در وقت خواب شهادت را بخوان، و آية الكرسى، و يك مرتبه فاتحه، و چهار مرتبه سوره توحيد، و پانزده مرتبه سوره قدر، و آيه شَهِدَ الله ... بخوان و استغفار هم مناسب است. و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحيد را صد مرتبه بخوانى بسيار خوب است.
و از ياد مرگ غافل مشو. و دست بر گونه راست گذاشته، به طرف راست با ياد خدا بخواب. و از وصيت كردن غافل مشو. و ذكر مبارك: لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ را هر قدر بخوانى، و در هر وقت بسيار بگو؛ اولا در شب. و در هر شب جمعه يك صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان، و دعاى كميل را در هر شب جمعه ترك مكن، و مناجات خمسه عشر را؛ حالت با هر كدام از آنها مناسب باشد؛ لا سيّما مناجات مساكين و تائبين و مفتقرين و مريدين و متوسلين و معتصمين را بسيار بخوان. و دعاهاى صحيفه كامله، هر كدام در مقام مناسب بسيار خوب است.
و در وقت عصر هفتاد بار استغفار و يك سُبْحانَ اللهِ العَظيمِ، سُبْحانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ بخوان، و استغفارات خاصه را هم بخوان، و سجده طويل را فراموش مكن، و قنوت طول دادن بسيار خوب است، و همه اينها با ترك معاصى بسيار خوب است. التماس دعا دارم. (تذكرة المتقين، ص ١٩٤ ـ ١٩٩)
[٣] عارف وارسته، حكيم فرزانه و فقيه بزرگوار، مرحوم آخوند ملاّ حسينقلى همدانى يكى از نوادر روزگار است كه در عرفان و سير و سلوك به اوج رسيده و توفيق راهبرى جمع كثيرى را به دست آورده است. وى استاد بىبديل دوران خود و بلكه پس از آن بوده است. مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى در كتاب ارزشمند «الذريعه» شرح حال او را چنين بيان مىكند:«او از اعاظم علما و اكابر فقهاى شيعه و خاتمه علماى اخلاق در عصر خود بوده است. وى در قريه شَوَند در جزين همدان در سال ١٢٣٩ هجرى قمرى متولد شده و مقدمات را در طهران فرا گرفته و بالاخره در دروس عالى در حوزه درس عالم اكبر شيخ عبدالحسين طهرانى مشهور به شيخ العراقين شركت نموده است. سپس به سبزوار سفر كرده و مدتها در آنجا اقامت گزيده و از درس فيلسوف معروف حاج مولى هادى سبزوارى بهره يافته و پس از آن به نجف اشرف مهاجرت نموده و سالهاى طولانى از درس شيخ مرتضى انصارى استفاده كرده است. وى در قسمت اخلاق از آقا سيد على شوشترى استفاده نموده و شاگرد او بوده است. ملاحسينقلى پس از فوت استادش متصدى فتوا نشد و دنبال رياست نرفت، بلكه در منزل نشست و طلاب بااستعداد به او روى آوردند... و شاگردان عجيبى در علم الهى و عرفان تربيت نموده... و در منزل نماز جماعت مىخواند براى خواص از مؤمنين و پيروانى كه آنها را تربيت نمود و از ظلمات جهل به نور معرفت كشانيد و ايشان را با رياضات شرعيه و مجاهدات علميه از هر پستى طاهر و مطهر گردانيد تا آنها از عبادالله الصالحين و از سالكين در راه خداوند شدند».
همچنانكه در كلام مرحوم شيخ آقا بزرگ طهرانى آمد، استاد مرحوم ملاحسينقلى همدانى در عرفان، مرحوم آقا سيد على شوشترى بوده كه او نيز از اعاظم فقها و از مبرّزين شاگردان مرحوم شيخ مرتضى انصارى بوده و پس از فوت شيخ، درس او را از همانجا كه مانده بود شروع كرد. او را بحرى موّاج در علم يافتند و ليكن پس از شش ماه فوت كرد. او گرچه در فقه شاگرد شيخ انصارى بود؛ ولى شيخ خود در اخلاق شاگرد آقا سيد على بود؛ بدين معنا كه اين دو نفر، هر دو نسبت به يكديگر استاد و شاگرد بودهاند، و آخوند ملاحسينقلى همدانى شاگرد شيخ انصارى در فقه و شاگرد آقا سيد على شوشترى در عرفان بوده است. از آن زمان تا به امروز، علم فقه و عرفان به هم آميخته شده و هر يك از شاگردان اين سلسله، همچون: آخوند ملاحسينقلى همدانى، آقا سيد احمد كربلايى طهرانى، حاج ميرزا على آقا قاضى، مرحوم علامه طباطبايى و حضرت آيتالله العظمى بهجت دام ظلهـ هر يك از فقهاى عالىقدر اسلام و نيز از عرفاى منيعالمرتبه بوده و هستند.
از جمله شاگردان مرحوم ملاحسينقلى همدانى مىتوان به سيد احمد كربلايى، شيخ محمد بهارى، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى(رحمه الله) اشاره كرد.مرحوم آخوند سرانجام در ٢٨ شعبان سال ١٣١١ در كربلاى معلاّ رحلت نمود و در حرم شريف حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) به خاك سپرده شد.