در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٤ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
در عصر كنونى بىشك بايد بنيانگذار جمهورى اسلامى، امام خمينى(رحمه الله) را يكى از بهترين نمونهها و الگوهاى عرفان راستين و صحيح اسلامى به حساب آورد. آن بزرگوار اسلام را به درستى شناخته بود و به اين حقيقت واقف بود كه اسلام دينى است كه هم ابعاد فردى و هم ابعاد اجتماعى دارد و در تعاليم خود هم به امور دنيوى و هم به مسايل مربوط به آخرت توجه مىكرد. حضرت امام با الهام از تعاليم اسلامى بين امور فردى و اجتماعى و امور دنيوى و اخروى و معنوى تضادى نمىديد و در هر شرايطى تنها به دنبال اين بود كه خداى متعال از او چه خواسته تا همان را انجام دهد.
همچنان كه پيش از اين اشاره كرديم، مهم «انگيزه» و «نيتى» است كه انسان در كار و عمل خود در نظر مىگيرد. اگر انگيزه عملْ الهى باشد و كار به نيت جلب رضايت خداوند و تحقق خواسته حضرتش انجام شود موجب كمال انسان و تعالى روحى و درجات معنوى و عرفانى او خواهد شد و اينكه ظاهر عمل دنيايى يا آخرتى باشد تأثيرى در اين مسأله نخواهد داشت. حضرت امام به درستى اين امر را دريافته بود و مهمتر از آن، به راستى آن را «باور» كرده بود. از اين رو ظاهر و پوسته عمل براى او تفاوتى نمىكرد كه فردى است يا اجتماعى، دنيايى است يا آخرتى؛ آنچه اهميت داشت اين بود كه آن كار مطلوب خداوند و در راستاى «انجام وظيفه الهى» باشد. امام(رحمه الله) اين معنا را به خوبى در سراسر زندگىاش به منصه ظهور رساند و جامه عمل پوشاند. او آن روز كه وظيفهاش درس خواندن بود با كمال جديت درس مىخواند و آن مقدار هم كه بايد عبادت كند به عبادت مىپرداخت و هيچ يك از درس و عبادتش مانع ديگرى نمىشد. همچنين آن روز كه بايد با مسايل سياسى آشنا شود به اين كار مبادرت مىورزيد، و آن روز هم كه بايد اقدام كند، با هر وسيلهاى كه مىتوانست و در اختيار داشت به مبارزه با دستگاه ظلم برخاست و در اين راه از هيچ چيز نهراسيد و تنها به انجام تكليف و قيام به وظيفه الهى فكر مىكرد و در اين راه تا پاى جان نيز پيش رفت. عرفان امام تبلور عرفان