در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٦ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
تأمين زندگى همسر و فرزند، و يا ورود به عرصه مسايل سياسى و اجتماعى. اگر وظيفه الهى ايجاب كرد كه انسان در يك صحنه سياسى يا اجتماعى ايفاى نقش كند، شكى نيست كه بايد بدان مبادرت ورزد، وگرنه چگونه مىتوان دم از عبوديت و بندگى و جلب رضايت خداوند زد؟ چگونه مىشود بنده بود؛ ولى تنها آنگاه كه صحبت از نماز و روزه و ذكر و دعا است فرمان خداوند را اطاعت كرد و در جايى كه مسأله جهاد و قيام به وظايف سياسى و اجتماعى مطرح است از اطاعت شانه خالى نمود؟! اگر انسان به راستى در پى محبت خداوند و جلب رضايت حضرت حق تعالى باشد، امر و نهى فردى با امر و نهى اجتماعى، و امر و نهى عبادى با امر و نهى سياسى خداوند چه تفاوتى دارد؟! بنده اگر حقيقتاً به دنبال بندگى است، بايد همه اوامر و نواهى مولا و صاحبش را گردن نهد نه آنكه به سليقه خود برخى را اطاعت كند و برخى ديگر را وا نهد.
در هر صورت، عارف حقيقى و كامل كسى است كه همه ابعاد زندگى خود اعم از فردى و اجتماعى، و مادى و معنوى را براى خدا و به سوى خدا قرار دهد، و حضرت امام(رحمه الله) عملا اثبات كرد كه اين كار شدنى است. البته امام اين امر را در واقع از اسوههاى كامل و بىبديل عرفان، يعنى پيامبر و ائمه اطهار(عليهم السلام) آموخته بود. آن بزرگواران، و به ويژه اميرالمؤمنين(عليه السلام) نمونه كامل اين معنا را در عمل پياده كرده و نشان دادهاند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) عارفى بود كه به هنگام روز فعالانه در امور مربوط به دنيا و فعاليتهاى سياسى و اجتماعى حاضر مىشد و شجاعانه در صحنه نبرد پيكار مىكرد و شمشير مىزد و شبهنگام، عاشقانه و با تمام وجود به مناجات با حضرت دوست مىپرداخت. آرى، اين است چهره عرفان و عارفان راستين.[١]
[١] در اينجا به مناسبت، دو قضيه را درباره امام خمينى(رحمه الله) و انقلاب نقل مىكنيم:
آيتالله حاج شيخ عباس قوچانى(قدس سره) وصىّ رسمى مرحوم آيتالله العظمى آقا سيد على قاضى(قدس سره) در امر طريقت و اخلاق و سلوك الى الله بودند، مىفرمودند: در نجف اشرف با مرحوم قاضى جلساتى داشتيم و غالباً افراد با هماهنگى وارد جلسه مىشدند و همديگر را مىشناختيم. در يك جلسه ناگهان ديدم كه سيد جوانى وارد شد. مرحوم آقاى قاضى بحث را قطع كردند و احترام زيادى به اين سيد جوان نمودند و به وى فرمودند: آقا سيد روحالله! در مقابل سلطان جور و دولت ظالم بايد ايستاد، بايد مقاومت كرد، بايد با جهل مبارزه كرد؛ اين در حالى بود كه هنوز زمزمهاى از انقلاب امام نبود. مرحوم آيتالله قوچانى فرموده بودند كه ما خيلى آن روز تعجب كرديم، ولى بعد از سالهاى زياد، پس از انقلاب فهميديم كه مرحوم قاضى آن روز از چه جهت آن حرفها را زد و نسبت به امام احترام كرد.
همچنين مرحوم آيتالله حاج آقا نصرالله شاهآبادى فرموده بودند: قبل از اينكه امام به نجف تبعيد شود در خواب ديدم جنگى در خوزستان رخ داده و سرهاى درختان خرما بريده شده است. وقتى امام به نجف مشرّف شد خوابم را به ايشان عرض كردم. ايشان فرمود: مطلبى را مىگويم ولى تا من زندهام به احدى نبايد بگويى. سپس فرمود: در آن دوران كه خدمت والدتان آيتالله شاهآبادى به سير و سلوك مشغول بوديم ايشان فرمودند: انقلاب خواهى كرد و پيروز مىشويد و جنگى در خوزستان رخ خواهد داد كه يكى از اقوام ما (يعنى اقوام آيتالله شاهآبادى) در آن زمان به شهادت نائل خواهد آمد. (اسوه عارفان، ص ٩٢ و ٩٣)