در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥ - دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض يا متقارب؟
راستين و «خدا محورى» بود. آن بزرگوار مىفرمود، در عمرم از احدى جز خدا نترسيدم؛ و اين را در عمل نيز بارها نشان داد و به اثبات رساند. آرى، او عارفى وارسته بود كه تنها خدا را در نظر داشت و از مصاديق اين آيه شريفه بود كه:
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ الله؛[١] كسانى كه پيام هاى خدا را ابلاغ مى كنند و از او مى ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند.
عرفان امام هم «جهاد اكبر» داشت و هم «جهاد اصغر». در عرفان امام هم عبادت و نماز شب و روزه و انجام تكاليف فردى ديده مىشد و هم سياست و قيام به وظايف و مسؤوليتهاى اجتماعى وجود داشت.
عرفان راستين اين است كه آدمى بتواند به جاى خودخواهى و خودپرستى، روح خداپرستى را در همه مظاهر زندگىاش جلوهگر سازد و به جاى «خود» و «هواى نفس» در همه جا و همه كار، يگانه محور و ملاكش «خدا» باشد، و امام خمينى(رحمه الله) از درجات عالى چنين روحيهاى برخوردار بود. البته اين كارى است بس مشكل، و از همين رو نيز جنگ و جهاد ظاهرى با دشمنان خدا و دين را «جهاد اصغر» ناميدهاند و «جهاد با نفس» را «جهاد اكبر» گفتهاند. جهاد اصغر تنها در زمانها و مقاطعى خاص مطرح است و تنها در همان محدوده اقتضاى از خودگذشتگى و جاننثارى دارد؛ ولى جبهه جهاد اكبر هميشه و هر روز و هر ساعت و هر لحظه گشوده است و انسان بايد بر روى نفس خود و خواستههاى نامشروع آن تيغ بكشد و هواى نفس را در مقابل خواستهها و قوانين الهى قربانى كند.
در مسير عرفان، مهم اين است كه انسان بتواند به همه كارهايش رنگ و «صبغه الهى» بزند و هر كارى را به اين دليل كه «خدا مىخواهد» انجام دهد. اگر اينگونه شد، آنگاه ديگر تفاوتى نمىكند كه آن كار نماز شب باشد، يا حضور در جبهه جنگ، يا تلاش براى
[١] احزاب (٣٣)، ٣٩.