در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٨ - نمازهاى بى روح!
تكامل و سير و سلوك برمىآيند در به در به دنبال كسى مىگردند كه سرّى مكتوم و رازى مگو به آنها بگويد و ذكرى به آنان تعليم دهد! آيا اگر در اين راه چيزى مهمتر از نماز بود خداى متعال بخلى داشت كه آن را به بندگانش بگويد؟! خدايى كه قرآن را «هُدىً لِلنّاس» و پيامبرش را «رَحْمَةً لِلْعالَمِين» قرار داده و عزيزترين بندگانش را براى هدايت بشر گمارده است، آيا سرّ هدايت و سعادت و كمال بشر را ناگفته گذارده تا كس ديگرى بهجز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهلبيت(عليهم السلام) آن را در نهانخانهاى، به صورتى مرموز براى عدهاى معدود ادا كند؟!!
اگر چيزى بهتر و مؤثرتر از نماز در مسير تكامل انسان وجود داشت؛ خداوند بهطور حتم در قرآن بيشتر بر روى همان تأكيد مىكرد. اگر كارى مهمتر از نماز بود انبيا و اولياى الهى به همان بيشتر از هر چيز اهميت مىدادند. چرا اميرالمؤمنين(عليه السلام) از ميان همه كارها و عبادات، نماز را انتخاب كرده بود و در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند؟! نمازى كه ظاهرش جز تكرار حركات و الفاظى بيش نيست. اين تكرار، هر روز و روزى هزار مرتبه در زندگى اميرالمؤمنين(عليه السلام) چه مفهوم و پيامى مىتواند داشته باشد؟! چرا آن حضرت مقيد بود حتماً اين هزار ركعت ترك نشود و حتى در حال حركت كردن، شخم زدن و آب از چاه كشيدن نيز نوافلش را مىخواند و قرآن تلاوت مىكرد؟! مىدانيم كه نمازهاى مستحبى بسيارى از شرايط نماز واجب را ندارد و استقبال قبله، آرامش بدن، خم شدن و پيشانى بر زمين گذاشتن براى ركوع و سجده، و بسيارى چيزهاى ديگر در آن شرط نيست. از اين رو انسان مىتواند در هر حالى آن را بخواند. شايد بسيارى از هزار ركعت نمازى كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در شبانهروز مىخوانده به همين صورت بوده است. من خودم علما و بزرگان متعددى را ديدهام كه اينگونه نماز مىخواندند. اين مسأله به خصوص در زمانهاى گذشته متداولتر بود؛ چرا كه وسايل نقليه امروزى وجود نداشت و ساعات و دقايق زيادى صرف پيمودن مسير راه مىشد. بسيار از بزرگان و علما در گذشته، از اين فرصت استفاده مىكردند و نماز نافله مىخواندند. خدا رحمت