در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣١ - از « قطب» تا « شريعت و طريقت»
وقتى به مقام يقين رسيدى ديگر عبادت لازم نيست، و شاهد اين معنا نيز كلمه «حتى» است كه در ادبيات عرب براى بيان غايت و نهايت يك امر به كار مىرود. از اين رو معناى آيه اين چنين مىشود كه، نهايت و غايت عبادت واصل شدن به مقام يقين است و آن گاه كه انسان به مقام يقين رسيد ديگر لازم نيست عبادت كند و نماز بخواند!
اما بايد توجه داشت همچنان كه در تفاسير مختلف آمده است مراد از كلمه «يقين» در اين آيه، «مرگ» است نه «علم» و «اطمينان». همان گونه كه در سوره «مدّثّر» نيز كلمه يقين به همين معنا به كار رفته است؛ آنجا كه از قول گناهكاران نقل مىكند كه در روز قيامت در پاسخ سؤال «اصحاب يمين» كه مىپرسند چه چيز سبب شد سرانجام شما عذاب و آتش باشد، مىگويند:
لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَكُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ * وَكُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتّى أَتانَا الْيَقِين؛[١] ما از نمازگزاران نبوديم، و بينوايان را غذا نمى داديم، و پيوسته با اهل باطل و ياوه گويان هم نوايى مى كرديم، و روز جزا را انكار مى كرديم، تا زمانى كه مرگ ما فرا رسيد.
به علاوه، عملكرد خود پيامبر گواه بسيار روشنى بر بطلان چنين برداشتى از آيه مذكور است. آيا كسى مىتواند ادعا كند كه در مراتب يقين و مقامات معنوى و سير و سلوك، به مقام و مرتبهاى بالاتر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست يافته است؟ روشن است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) عالىترين و بالاترين مراتب يقين و كمال را دارا است و انسانهاى عادى در هر درجه و مقامى هم كه باشند حتى به گَرد مقام و مرتبه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز نمىرسند. با اين حال مىبينيم كه آن حضرت تا آخرين روزها و ساعات عمر شريفشان به عبادت خداى متعال و از جمله اداى نمازهاى واجب و مستحب اهتمام تمام داشتند. با اين وصف آيا مىشود ما الگوى خود را پيامبر(صلى الله عليه وآله) بدانيم و آن گاه به بهانه اينكه به مقام يقين واصل شدهايم از عبادت پروردگار سر باز زنيم؟!
[١] مدّثّر (٧٤)، ٤٣ـ٤٧.