در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٩ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
اكنون نزديك دو قرن از تأسيس اين دين سراپا جعلى و باطل مىگذرد و تاكنون هزاران نفر به دام اين آيين ساختگى افتادهاند. امروزه هم بهائيان در كشورهاى مختلف، در اروپا و امريكا و مكانهاى ديگر پراكندهاند و جلسات و مجمعهايى دارند و گاهى تحت عنوان «اسلام نوين» براى گسترش بهائيت و جلب پيروان جديد تلاش مىكنند. علاوه بر فعاليتهاى رسمى و آشكار، تشكيلات بهائيت بسيارى از فعاليتهاى خود را به صورت پنهانى انجام مىدهد كه از چشم ما پنهان است و از آنها اطلاع چندانى نداريم. خود من در يكى از دوردستترين نقاط افريقا، جايى كه هيچ اثرى از اسلام و تبليغات اسلامى نبود، شاهد فعاليت بهائيت بودهام. آنان در آنجا محفلى ايجاد كرده بودند و با نام «اسلام نوين» مردم را به بهائيت فرا مىخواندند. همه اينها نتيجه فعاليت يك جاسوس روسى است كه با نقشه قبلى به ايران آمد، به تحصيل علوم دينى پرداخت، در درس سيد كاظم رشتى، سيد علىمحمد شيرازى راه پيدا كرد و با القاى مطالبى به او، آيينى ساختگى و خرافى به نام بابيت و سپس بهائيت را بنيان نهاد.
همين سيد علىمحمد باب رفقاى ديگرى نيز داشت كه آنها هم در درس سيد كاظم رشتى شركت مىكردند و گرايشهاى صوفىمآبانهاى داشتند. آنها نيز مذاهب ديگرى، نظير «شيخيه»[١] را تأسيس كردند و در گوشه و كنار كسانى را به خود مشغول داشتند.
[١] ريشه اين گروه به شيخ احمد اَحسايى (١١٦٦ ـ ١٢٤١) باز مىگردد. درباره شيخ احمد احسايى و ادعاهاى او در بين شيعيان اختلافنظر وجود دارد. بعضى او را تكفير كردهاند؛ ولى كسانى مانند كاشفالغطاء معتقدند به دليل وجود كلمات متشابه در سخنان او، تكفير وى جايز نيست.
شيخ احمد احسايى در مورد «عدل» معتقد بود كه آن نيز يكى از صفات خدا است و نمىبايد آن را بر ساير صفات ترجيح داد و به عنوان يكى از اصول دين قلمداد كرد. از اين رو او عدل را از جمله اصول دين نمىدانست. در مورد معاد نيز نظر شيخ احمد احسايى بر اين بود كه در روز قيامت انسان با تركيب و عنصرى كه اكنون دارد، يعنى با اين گوشت و پوست ظاهرى تجديد حيات نمىكند بلكه با عنصر «هِوَرقليايى» كه تركيبى متفاوت از تركيب فعلى بدن است احيا مىشود. شيخ احمد بر اساس همين مبنا در مورد امام زمان(عليه السلام) نيز نظرى مشابه دارد و مىگويد حضرت صاحبالزمان(عليه السلام) به جهان هِوَرقليا رفت. شيخ نويد مىداد كه امام زمان(عليه السلام) در قالب و كالبد ديگرى پيدا خواهد شد. همين نظر و عقيده بود كه بعداً سيد علىمحمد باب آن را مايه فكرى خود قرار داد و بر آن انگشت نهاد.
پس از مرگ شيخ احمد احسايى به سال ١٢٤٢ق پيروانش به شدت و حرارت دنبال نظريات وى را گرفتند. از جمله شاگردان او سيد كاظم رشتى بود كه پس از شيخ احمد مدت ١٧ سال رياست شيخيه را بر عهده داشت. همانگونه كه گذشت، سيد علىمحمد باب از جمله شاگردان همين سيد كاظم رشتى است. از ديگر شاگردان سيد كاظم رشتى بايد به حاج كريمخان كرمانى اشاره كرد كه پس از وى در كرمان ادعاى جانشينى سيد كاظم را نمود و اين ادعا از طرف بسيارى از شاگردان سيد كاظم پذيرفته شد. شيخيه كرمان در واقع پيروان او محسوب مىشوند.