در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠ - عرفان، فلسفه و عقل
شناخت عرفانى از سنخ كشف، شهود و شناخت حضورى است. از اينرو در اين مقدار كه، اين دو نوع شناخت جداى از يكديگر و در مقابل هم هستند، تقريباً بحث و اختلافى وجود ندارد.
با اين حساب روشن است «فلسفه» نيز كه مباحث آن با روش عقلى بررسى مىشود، در مقابل عرفان قرار مىگيرد. كار فلسفه شناخت حقايق است؛ ولى ابزارى كه براى اين منظور بهكار مىگيرد و مسايل را با آن حل و اثبات مىكند «عقل» و «مفاهيم ذهنى» است. كار فلسفه هيچگاه از مفاهيم ذهنى فراتر نمىرود. از اينرو از عقل و فلسفه تنها مىتوان انتظار داشت كه وجود خدا را اثبات كند؛ ولى از آن نبايد توقع داشت كه ما را به خدا برساند. با عقل و فلسفه تنها مىتوان خدا را شناخت؛ ولى نه اينكه او را ديد و يافت. ديدن و يافتن خدا مربوط به حوزه عرفان است.
راه فلسفه با راه عرفان جدا و ماهيت آنها مختلف است. فلسفه ماهيتى ذهنى و عقلانى دارد، در حالى كه ماهيت عرفان از سنخ علم حضورى و شهود است. البته هيچيك از عرفان و فلسفه جاى ديگرى را پر نمىكند و هر يك از اين دو در جاى خود ضرورى و ارزشمند است. همچنان كه بايد توجه داشت مقصود از اين عرفانى كه مقابل فلسفه قرار مىگيرد «عرفان نظرى» نيست، چرا كه عرفان نظرى همچنان كه اشاره شد با مفاهيم سر و كار دارد. از اينرو عرفان نظرى از نظر ماهيت شبيه فلسفه است و چيزى بيش از مفهوم به دست نمىدهد.
در هر صورت، اين مسايل روشن است و اختلافى در آنها وجود ندارد. آنچه درباره «رابطه عقل و عرفان» مورد اختلاف است و يكى از مسايل مبنايى مورد اختلاف بين طرفداران و مخالفان عرفان مىباشد اين است كه، درباره دادههاى عرفانى ـ كه مفروض اين است كه از راه كشف و شهود به دست مىآيد ـ آيا عقل مىتواند به قضاوت و ارزيابى بنشيند و مثلاً بعضى از آنها را نفى كند؟
پاسخ به اين سؤال از آن جهت اهميت دارد كه بسيارى از عرفا مطالبى را اظهار