در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - توحيد افعالى، صفاتى و ذاتى در عرفان
معشوق حقيقى، راه كلى اين است كه انسان «عبد» شود و همه استقلالها را نفى كند و همه چيز خود و ديگر موجودات را از خدا ببيند. براى تحقق چنين امرى اولين كارى كه انسان مىبايست انجام دهد اين است كه اراده خود را به طور كامل تابع اراده خداى متعال كند. اين مرحله، مرحلهاى بسيار طولانى و داراى مشقتهاى فراوان است. پس از عبور از اين منزل، مرحله بعد اين است كه صفات و كمالات و ملكات خويش را از خود نفى كند و آنها را به خدا نسبت دهد. منظور از اين سخن، نسبت دادن در لفظ و عبارت نيست، بلكه مقصود اين است كه در حقيقت اين معنا را بيابد و شهود كند كه يگانه دارنده مستقل صفات و كمالاتْ خداى متعال است. مرحله سوم نيز اين است كه هستى خود و همه موجودات را از خدا ببيند. در اينجا نيز منظور اين است كه اين معنا را بيابد و شهود كند، نه آنكه با استدلال و برهان و در قالب لفظ و مفهوم بدان برسد. بر اين اساس براى سير و سلوك مىتوان سه مرحله كلى در نظر گرفت و همچنان كه بزرگان فرمودهاند، به ترتيب آنها را «توحيد افعالى»، «توحيد صفاتى» و «توحيد ذاتى» نام نهاد.
البته بايد توجه داشت اين سه اصطلاح غير از آن اصطلاح توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى است كه در فلسفه و كلام به كار مىرود. در فلسفه و كلام، توحيد ذاتى به اين معنا است كه خدا يكى است و دو تا نمىشود و شريك و همتا ندارد. مراد از توحيد صفاتى نيز اين است كه همه صفات خداوند عين ذات او است و مانند انسان و ساير موجودات نيست كه زايد بر ذات باشد. توحيد افعالى هم يعنى اينكه خداوند در انجام كارهايش نيازى به معين و يار و ياور ندارد بلكه خود به تنهايى افعالش را به انجام مىرساند. اين تقسيم كه تقسيم علماى فلسفه و كلام است هم از حيث معنا و هم از حيث ترتيب با آنچه كه در عرفان مىگوييم تفاوت دارد. از آنچه گفتيم تفاوت معانى روشن شد. از حيث ترتيب نيز در فلسفه و كلام، مسأله ابتدا از توحيد ذاتى شروع مىشود و بعد به توحيد در صفات مىرسد و به توحيد در افعال ختم مىشود. اين در حالى است كه در عرفان، سالك ابتدا از توحيد افعالى آغاز مىكند و سپس به توحيد صفاتى مىرسد و سرانجام به توحيد ذاتى نايل مىگردد.