در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢ - عرفان، فلسفه و عقل
حقايقى وجود دارد كه عقل توان درك آنها را نداشته باشد؟
آنچه در اينجا به اختصار مىتوان گفت، اين است كه، هرچند سر و كار عقل همواره با مفاهيم است و كار عقل شناختن حقيقتِ وجود عينى و يافتن كُنه هيچ مصداق خارجى نيست ـ چه رسد به وجود متعال الهى ـ ولى احكام ايجابى يا سلبى عقل، در صورتى كه بديهى يا منتهى به بديهيات باشد، قابل نقض نيست و از راه مفاهيم بر مصاديق خارجى انطباق مىيابد و فرض خطا بودن چنين احكامى مستلزم تناقض است. به ديگر سخن و به اصطلاح فلسفى، اگرچه كار عقل «معرفت بالْكُنْه وجود» نيست؛ ولى در اعتبار «معرفت بالوجه» به شرط مذكور نمىتوان ترديدى روا داشت.
اما در خصوص مسأله «وحدت وجود» بايد گفت، نفى وجود از غير خداى متعال و نفى مطلق كثرت؛ نهتنها مستلزم نفى اعتبار احكام عقل است، بلكه همچنين مستلزم نفى اعتبار علوم حضورىِ متعلق به نفس، افعال و انفعالات آن نيز مىباشد. در اين صورت، چگونه مىتوان براى كشف و شهود اعتبارى قايل شد با اينكه بالاترين سند اعتبارش حضورى بودنِ آن است؟!
پس وحدت وجود با چنين تفسيرى به هيچروى قابل قبول نيست؛ ولى مىتوان براى آن تفسيرى قابل قبول در نظر گرفت كه توسط ملاصدرا، در «حكمت متعاليه» مطرح شده است. حاصل اين تفسير، اين است كه وجود مخلوقات نسبت به خداى متعال ربطى و تعلقى است و با دقت، مىتوان گفت كه «عين ربط و تعلق» است و از خود هيچگونه استقلالى ندارد و آنچه را هم كه عارف مىيابد همين نفى استقلال از ساير موجودات است كه آن را «نفى وجود حقيقى» مىنامند.
در اينجا مىتوان سؤال را به شكل ديگرى طرح كرد و كه، آيا مىتوان حكم عقل را مقدم بر وجدان و كشف دانست؟ و به ديگر سخن، آيا مىتوان بر اساس حكم عقل، كه نوعى علم حصولى است، اعتبار علم حضورى را انكار كرد؟
در پاسخ بايد گفت، علم حضورى خالص، در حقيقت، يافتن خود واقعيت است و از